شماره دوهم سال1381هجری شمسی،مطابق1423 قمری، برابر2002 ميلادی

پناه جويان افغان هنوز به دنبال پناهندگی

بسياری از افغانهای پناهجو سعی می کنند خود را از طريق روسيه به کشورهای اروپايی برسانند
بسياری از افغانهای پناهجو سعی می کنند خود را از طريق روسيه به کشورهای اروپايی برسانند

نيک تورپ، گزارشگر بی بی سی در بوداپست

براساس آخرين آمار کميساريای عالی سازمان ملل برای مهاجرين (يو ان اچ سی آر) بيش از سه ميليون افغان هنوزهم به عنوان مهاجر و يا پناهجو در خارج از افغانستان به سر می برند.

يکی از مقصد های اصلی پناهجويان افغان آنان اروپاست.

بسياری از آنان که توسط قاچاقچيان از طريق اتحاد شوروی سابق و در شرايط ناگوار در حاليکه هفته ها يا ماهها بدون غذا و آب مانده اند، به طرف کشورهای اروپايی انتقال می يابند و بسياری از آنان عاقبت از مجارستان سر در می آورند.


اگر به من اجازه دهند کار می کنم، درس می خوانم. به خاطر کشورم کار خواهم کرد. در افغانستان از تولد تا مرگ بايد در جنگ به سر برد. همه، از کودکان تا سالخورگان. همه آنان در جنگ به سر می برند. مداد و کاغذ را نمی شناسند. اگر به آنان مداد و کاغذ داده شود کار خواهند کرد. افغانها نمی خواهند بجنگند، نه نمی خواهند بجنگند

نجيب الله پناهنده افغان

در آنجا آنان برای مدتی در بازداشتگاههای مرزی و اردوگاههای مهاجرين استراحت می کنند. تعداد کمی از آنان به عنوان مهاجر پذيرفته می شوند. اما بسياری، در تلاشی طولانی و غير قانونی برای رسيدن به غرب، به سادگی ناپديد می شوند.

اردوگاه مهاجرين در دبرسن در شرق مجارستان، سال 2001 ميلادی

زمانی سربازخانه های ارتش اتحاد شوروی سابق در اين محل قرار داشت. اما در ده سال اخير اين مکان محل پذيرايی موج پناهندگان بوده است –نخست از بالکان و اکنون از کشورهای آسيای ميانه.

برای ايجاد سرگرمی برای بازداشت شدگان اخيرا يک مرکز جديد روزانه در اين محل گشايش يافته است که در آن تعدادی وسايل بازی کودکان، انبوهی از مجلات و همچنين کامپيوتری که به اينترنت وصل است، وجود دارد.

در اتاق 106 نجيب الله منگل، جوان 16 ساله افغان را پيدا کردم که در يک ديدار قبلی با او گفتگو کرده بودم.

نجيب الله به انگليسی گفت "من از استان ننگرهار- در جوار مرز با پاکستان - هستن. کلاس دوازدهم را تمام کرده ام. برادرم "عمر" کلاس دهم را به پايان رسانده است. از سه برادر ديگرم يکی لال است. چهارمی "نورالله" است که خيلی کوچک است و آخرين آنان "بلال" است. برای تحصيل آنان هيچ امکانی وجود ندارد. پدرم خيلی ضعيف است، نمی تواند کار کند. تنها برادر بزرگم برای همه خانواده کار می کند."

در آن هنگام، بيش از يک سال بود که نجيب الله با خانواده اش تماسی نداشت. آنان مقادری پول جمع کردند تا برای انتقال "نجيب الله به اروپا به قاچاقچيان بپردازند. به اين اميد که وی کاری دست و پا کند و در آمدش را به خانه بفرستد.

اما وی و هزاران افغان ديگر، که در يک اردوگاه مهاجران در مجارستان گير افتائه اند، در انتظار بررسی درخواستهای پناهندگی شان، روز شماری می کنند.

نجيب الله می گويد: "برای آنان در مجارستان نه کار ميسر است و نه پولی و حقوقی وجود دارد. پس چگونه می توانيم در اينجا زندگی کنيم؟ همه می خواهند به خاطر کار به لندن، آلمان، کانادا، دانمارک، نروژ و سوئد بروند."

اردوگاه مهاجرين در دبرسن در شرق مجارستان، سال 2002 ميلادی

کمتر از دويست افغان در اينجا به سر می برند و تقريبا همه آنان تازه به اينجا رسيده اند.

اين بار يک اتاق بيليارد نيز باز شده است. اما کمتر کسی می تواند از آن استفاده کند.

بسياری از مهاجران افغان ناپديد شده اند. ماريا ترديک کفيل مديريت آن اردوگاه است. از وی خواستم به کمک کند تا نجيب الله را پيدا کنم.

وی گفت: "به نظر می آيد وی در بيست و پنجم ماه اکتبر اردوگاه را ترک کرده است."

از ماريا خواستم در مورد چگونگی ناپديد شدن او و يا اينکه کجا رفته است به من اطلاعاتی بدهد. اما وی گفت از جزئيات چيزی نمی داند و معمولا اين افراد به طور غير قانونی و هر زمانی که خواسته باشند آنجا را ترک می کنند. وی افزود هميشه چنين اتفاقاتی رخ می دهد.

شبکه قاچاقچيان درست تا درون اردوگاه مهاجران گسترش يافته است. آنانی که در غرب خويشاوندانی دارند تشويق می شوند تا از آنان پول به دست آورده و به قاچاقچيان بپردازند تا آنان را به آنسوی مرزها به اتريش و يا از طرق ديگر مثل جمهوری چک به آلمان برسانند.

در سال 2001 حدود سه هزار مهاجر افغان در مجارستان ناپديد شده اند.

ايلونا کوچسما، مسئول خدمات رديابی در صليب سرخ مجارستان در بوداپست، است.

وی می گويد می تواند خانواده نجيب الله را کمک کند تا وی را پيدا کنند، اما به من کمکی نمی تواند بکند.

وی گفت: "نخستين راهی که ما می توانيم پناهجويان افغان را کمک کنيم تبادل پيام، به کمک صليب سرخ، بين خويشاوندانی است که در کشور باقی مانده اند و آنانی است که اکنون در اينجا به سر می برند. در صورتی که آنان نتوانند از طريق پست و يا تلفن با هم تماس بگيرند ما می توانيم اين تماس را ايجاد کنيم."

اما اين خدمات برای روزنامه نگاران نيست.

آخرين باری که با نجيب الله ديدار کردم بيش ازيک سال می شد که وی با خانواده اش تماسی نداشت.

اما اکنون شايد وی موفق شده است – و البته به طور غير قانونی – به يکی از کشور های اروپای غرب رفته باشد و در آنجا تقاضای پناهندگی کرده باشد. يا شايد هم بار ديگر از سوی پليس مرزی گرفتار و هم اکنون در يکی از اردوگاهها يا مراکز بازداشت در مجارستان، و يا جمهوری چک به سر ببرد. او در اکتبر سال گذشته به من گفت کار تنها چيزی است که او در جستجوی آن است.

وی گفت: "اگر به من اجازه دهند کار می کنم، درس می خوانم. به خاطر کشورم کار خواهم کرد. در افغانستان از تولد تا مرگ بايد در جنگ به سر برد. همه، از کودکان تا سالخورگان. همه آنان در جنگ به سر می برند. مداد و کاغذ را نمی شناسند. اگر به آنان مداد و کاغذ داده شود کار خواهند کرد. افغانها نمی خواهند بجنگند، نه نمی خواهند بجنگند."

صفحه 7


صفحه بعدی   دوباره به اصل صفحه   صفحه قبلی

© Copyright Salim Abed Paiman Stockholm Sweden (2002)