Home خانه

دست و پاچه

دست و پاچه

مصطفی عمرزی

sh 400«روغنی بابا برای دو گونه از افراد وظیفهء کلیدی میدهد:
یک: آنهایی که در زمینهء کاری خود زیاد توانا باشند اما مالکیت سیاسی خود را نداشته باشند و روباتیک کار کنند.
دو: آنهایی که آنقدر بیکاره و بدکاره باشند که برکناری شان آسان باشد اما اکنون بتوانند بحران های موقتی را حل کنند.
پ.ن: مخالفان غنی خوش نشوند که آنها بهتر اند. آنها بدتر از غنی استند زیرا غنی «سیاستمدار» است و آنها «سیاست پیشه»... روغنی بابا به گونهء ستراتیژیک و سازمند سیاست حذف را پیش میبرد و «قومگرا» است اما آنها «قومفروش» اند. اگر قومفروشی آنها نباشد روغنی بابا با کدام قدرت میتواند برطبل هژمونیزم بکوبد؟»

 اقتباس بالا، بخشی از قلمفرسایی سمیع حامد در سال 2018 است. آخرین کمال این شخص، شعر زیر است که در کمپاین های انتخابات ریاست جمهوری سال 1393 در وصف عبدالله عبدالله که به  شوخی در میان مردم به «گل مرجان» مشهور شد، آهنگ شد. در این کمال، از این رسته، وحید قاسمی نیز با خراب کردن کل گذشته و خاطرات خوش خود در میان مردم ما، گل مرجان  را در حد شخصی معرفی کرد که گویا پیشینه ی اعضای تنظیمی (گروه های مرتجع قومگرا و باعث فجایع جنگ های داخلی) را نمی شناسد:

از میان اشک ها خندیده میاید کسی
خواب و بیداری ما را دیده میاید کسی
ای وطندار عزیز
کیست آن یار عزیز
توستی تو هموطن یار خود یاری وطن
از میان آئینه میرسی همراه من
یار خود یار وطن
توستی تو هموطن
قاصد عدل و عسل
دست در دست غزل
میرسد از باغ بالا
مهربانی در بغل
سیم های خاردار و سنگ های سرخ را
دم به دم از راه ما برچیده میاید کسی
ای وطندار عزیز
کیست آن یار عزیز
توستی تو هموطن یار خود یار وطن
گوشگی را گم کند
سنگ را گندم کند
راه ما را گامهایش
راه ابریشم کند
مثل باران میرسد از کوچه های آسمان
مثل سبزه از زمین روئیده میاید کسی
از میان اشک ها خندیده میاید کسی
خواب و بیداری ما را دیده میاید کسی
ای وطندار عزیز
کیست آن یار عزیز
یار خود یاری وطن
توستی تو هموطن

وقتی ویدیوی این شعر (آهنگ) را دیدیم، از این که بالاخره گل مرجان آمد، دلتنگ شدیم. تشکیل حکومت به اصطلاح وحدت ملی که نصف آن به داکتر عبدالله رسید، مردم را غافلگیر کرد که مرد «خندان میان اشک ها»، در واقع نیمچه داکتری ست که بیشتر ترحم پشتون ها (حمایت) او را به ارگ آورد.

فکر می کنیم با تقرر سمیع حامد، بیش از همه داکتر عبدالله راضی باشد. تقرری افراد و اشخاص وابسته به آنان که در بازی های سیاسی سعی می کنند از چند جهت، اما به نفع یک محور آزموده شده استفاده کنند، مُعضل سیاسی دیگری ست که با کمالات داکتر غنی، جای حامیان واقعی او را پُر می کنند.

 سمیع حامد در این اواخر با رای دکتور غنی در بستی جلوس کرد (مشاوریت نوع جدید) که  فقط بر اثر فرمان های غیر قانونی ایجاد می شوند. صرف نظر از معیار هایی که آقای حامد برای کار در ارگ برشمرده است و حتماً مشمول خودش نیز می شوند، سوال ما این است که با مقرری این شخص که از فحوای کلام و نوشته اش، نفرت در برابر پشتون ها موج می زند و صفت رییس جمهور را به نام «روغنی بابا» ابداع می کند، کدام مشکل مملکت را حل می کنند؟ البته ما می دانیم که فقر فرهنگی حاکم در ارگ ایجاب می کند فرهنگیانی ولو در حد شاعر نیز از امتیاز همکاری با دومین متفکر دنیا بهره ببرند؛ زیرا مصروفیت های رییس جمهور در تامین نیازمندی ها و آرامش مردم، اجازه فکر نمی دهند.

گذشته ی آقای حامد، وی را در حد شاعری معرفی می کند که فقط این کاره بوده است. شبیه آنان که در حد چند داستان نویس و چند سراینده، ناچیزترین تحقیق فرهنگی و ادبی نیز ندارند، خط سیر امثال این به اصطلاح فرهنگیان را پس از خدمت در رسته ی آوازخوان و آهنگساز در دایره ی تعصب قومی به نوبت می آورد؛ زیرا دریافته اند که نوک تیز توهین و هتاکی، به خصوص در حکومت آقای غنی، زودتر به نان و نوا می رساند.

چند روز پس از مقرری سمیع حامد با همان منطق «روغنی بابا»، سعی کرد مردم معترض را  مجاب کند که شمولیت او در ارگ، از معیار های دیگری سرچشمه می گیرد که هنوز نگفته بود.

افغان های آگاه و حساس در موضوعات کلان ملی، قبل از ریاست دکتور غنی و بعد از آن، با حمایت های به جا و منطقی که از تنقید اصلاحی و اخلاقی بهره داشتند، به       اندازه ای به وجاهت شخصی او کمک کردند که  به ارگ آمد و ماند، اما زود همه را فراموش کرد.

چنانی که سمیع حامد در مثال پُست گذشته اش در قبال غنی در منگنه ی اعتراض مردم گیر آمد، این نمونه متوجه آقای غنی نیز می شود که سوگمندانه با از دست دادن هزاران هموطنان آگاه، به خصوص از قشر نخبه، در سیاهی لشکر هایی که در ارگ گرد آورده است، حتی یک نفر آدم فرهنگی ندارد که در پاسخ به هتاکی های امثال سمیع حامد، جلو ایجاد بست هایی را بگیرند که اگر در سالیان اخیر به انحصار سیستم افزوده اند، افراد و اشخاصی در آن ها سهیم اند که با ذهنیت های قومی، بیشتر از طریق هتاکی وارد شدند و از همان آغاز سعی شان این بود که چه گونه امثال خود شان را افزایش دهند.

به یقین که ورود امثال سمیع حامد به دربار  غنی، جز کاهش پرسیتژ حکومتی که از این رهگذر بسیار در مضیقه است، نتیجه ندارد. ما منتظر استیم در ازای از دست دادن مردم آگاه و همتبارانی که با کمال تعجب و سرخورده گی نتیجه ی اعتماد خویش به ارگ را مشاهده می کنند، از تقرر مثنوی هفتاد من کاغذ، چه چیز نو بیرون می شود؟

مقرری های دست و پاچه ی ارگ، به خصوص نمونه ی بالا، یک معنی دیگر نیز دارند. حکومت، بی نهایت ضعف خویش را به نمایش گذاشته است. به هر حال، فکر می کنم شاید در این نوبت (انتخابات 1398 شمسی)، توقع داشته باشند آهنگ «مردی از مُعضلات ارگ می آید» را برای دکتور غنی بسازند.  

یادآوری:

از طریق لینک زیر، آهنگ «از میان اشک ها خندیده می آید کسی» (یعنی گل مرجان آمد) را برای رییس جمهور تقدیم می کنیم:

https://www.youtube.com/watch?v=xHY_5Mse2gg