Home خانه

غزل

غزل

حیات الله بخشی

bakhshi 1 400در سپهر زنده گانی، آفتابم آفتاب
 نور عالمتاب عشقم، ماهتابم ماهتاب

 لذت آسوده گی ها در مزاجم ناخوش است
اشک من طغیان شوق است، چون کبابم چون کباب

 شور و مستی ها فزایم در بساط زنده گی
بی خودی تمثال عیشم، چون شرابم چون شراب

 نغمه ی فانوس عشقم، سوز من در سازهاست
رگ رگم مستی نواست، چون ربابم چون رباب

 کشتیی بی رنگ نوحم، ساحلم نیز لامکان
 موج طوفانزای عشقم، بحر آبم بحر آب

  لوح تقدیر نهانم در قلم پیچیده ام
 محرم اسرار شاذم، چون کتابم چون کتاب

کشتزار معنویم، برگ و بار و ریشه ام
بارش فیض و فیوضم، چون سحابم چون سحاب

 باغبان دهر پیرم، حاصلم بی حاصلی ست
 در حضور اهل معنی، لاجوابم لاجواب

میوه ی نخل بهشتم در کمین ابلیس دهر
آدمم در فکر حوا، غرق خوابم غرق خواب

 جور تقدیر زمانم، ناله ام گردون گراست
سینه مالا مال دردم، چون گلابم چون گلاب

 خط و منشور زمانم، بی نشانم بخشیا
 حرف و صوت بی مثالم، شعر نابم شعر ناب