Home خانه

سمک عیار

سمک عیار
(معرفی کتاب)

مصطفی عمرزی

59840421 181031652851565 1374377781349127128 n 400کتاب «سمک عیار» در شمار کتب کلاسیک فارسی، مثنوی هفتاد من کاغذی ست که همانند ارکان کتاب های مبتذل، چون امیر ارسلان، شیرویه ی نامدار، فلک ناز و... پسران و دختران روزگار عتیقه را به نمایش می گذارد و مشغله ی فکری مردمی را تبارز می دهد که وقتی بخواهیم بر سر و صورت هم بکوبیم که چنین و چنان بوده ایم، گذشته ای که قسمتی از توهم افتخارات ما را در برمی گیرد، همانند دنیای چند بی کاره ی زنباره ی دیوکُش و شرابخوار می شود.
سال ها قبل در میان کتبی که یکی از نزدیکان ما از ایران آورده بود، کتاب «سمک عیار» را با نشر «بنیاد فرهنگ ایران» و مُهر «شاهنشاه آریامُهر» گیر آوردم. در آن سالیان که در دوره ی متوسطه در مکتب درس می خواندم نیز محتوای چنین کتاب هایی مضحک بودند، اما جبر زمان ما را در مقطعه ای بزرگ می کرد که می بایست بسیاری از ارازل دنیای سیاست را با حاکمیت های آنان، تجربه می کردیم. بنا بر این، گیر آوردن چند     تفریحنامه ی بی ارزش نیز دنیایی داشت.

 در آن سالیان اگر کسی سهمی از کار قلمی می داشت، روشنگری بر آن سالیان شوم، جزو      مشغله ی فرهنگی و سیاسی، اما تحمیلی اش می شد و جای کار ارزشمند فرهنگی، همچنان خالی می ماند.

سیر تمام صفحات تاریخ و ادبیات ما، هرچند مشمول اندیشه ها و تفکرات است، اما بخشی حاوی روایات زیادی از تلخکامی هایی ست که در هیچ دوره ی تاریخی، نشانی نمی دهد، ملت ها و کشور هایی را یافت که کاملاً فارغ البال بوده باشند.

کتاب «سمک عیار» در سلسله کتاب های مثنوی هفتاد من کاغذ ادبیات کلاسیک به اصطلاح فارسی، عملیات خارق العاده و یا غیر عقلانی شماری پهلوان پنبه را نشان می دهد که اهل پرداز آن برای چند کف زر و چند سکه، آن را کش می دهند و این ماجرای مشابه ی کارروایی های امیر ارسلان، در هر فصل، صد ها پرونده ی جنایی، تجاوز به ناموس و خوردن خمریات می رساند.

سال ها پس از آن که وقتم برای خوانش چنان کتاب هایی هدر می رفتند، دریافتم خطوط و سطور این کتاب ها در جایی که حسرت و حرمان است، شباهت های عجیبی را می رسانند.

خوب به یاد دارم پردازشگران کتاب «سمک عیار» بار ها ضمن این که خواننده گان را تشویق می کنند برای تعقیب این ستاره ی دنباله دار عتیقه، پول بدهند، از روزگار، شکوه می کردند که در گذشته ها چنین نبوده است.

«مترجم حقیر و معنی کنندهء این کتاب دلپذیر(مترجم ترکی) گوید که راوی اصل کلام و قصه پرداز شیرین پیام بر قاعدهء استادان در این مقام گوید که هر کس بخواهد که ما این طایفه را از دریا نجات دهیم و باز بنیاد کلام و تقریر مرام کنیم، بابت شربت بهاء چهارصد دینار، آن که قدرت ندارد چهل دینار و اگر نیست چهار دینار و اگر هیچ دینار ندارد از دیهء خراب نتوان خواست، از آن هم بگذریم و در چهار یا پنج دانگ توافق کنیم. والا کس دیگری رشتهء کلام به دست گیرد و این حکایت را تمام کند که من جانم را فدای او کنم، زیرا که ذره ای قدرت عمل ندارم. پس چون منصف، این طریق پیموده و به مفهوم این مثل، عمل کرده است که اگر جرار را روسیاه انبان پُر است، هرچند که به نسبت همت و قدرت مخاطبانش از آنان خواهش و طلب نان کرده است، اما بحمدالله الملک الوهاب این مترجم حقیر بی دستگیر که کلام بلاغت انجام و داستان فصاحت نظام را با مدح شاه جهان به این مقام رسانده است، دینار و درهم چیست که آن را از شاه جهان تقاضا کند که... و من به طریقهء مصنفین و ذریعهء مولفین پایگاه عالی بخواهم که شربت بهاء از آن حاصل شود و بعد از این، این فقیر غربت دیده و کربت کشیده از شداید روزگار خلاص گردد و معلوم شود که ملاح شاه جهان است، اما آن مسلمانان که این مقال را استماع کنند و به روح حبیب الله درود بفرستند و برای دوام دولت شاه جهان و قوام حشمت سلطان زمان اعنی صاحب قران دوران، حضرت سلطان خان بن سلیم خان الی غایه الزمان ابدالله دولته، مصروف دعا گردد. (سمک عیار، فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی، با مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، جلد سوم، چاپ سوم، تهران، انتشارات آگاه، 1363ش، صص244- 245.)

در روزگار کسانی همانند اهل نوشتار کتاب «سمک عیار» که به جز چند مدرسه و چند خانقاه با شماری صفه نشین بی کار مفتخوار، خبری از توده های باسواد نبود و تعریف رعیت به درستی نشان می دهد که مردمان زیر ستم امارات و سلطنت های چند جانی که برای پُر کردن بودجه ی مملکت، فقط یاد داشتند فتوحات کنند، در حالی که پیروز می شدند، در عقب آنان، خانمان تاراج رفته ی هزاران انسان دیگر، ویرانه هایی بودند که اگر توهم افتخارات ناگزیر می کنند بر کسانی چون صفاری و سامانی و غزنوی و غوری و مغولی و تیموری خجالت نکشیم، وجدان حکم می کند، اجتناب از تواریخی را آموزش دهیم که در جانب مخالف شکست خورده، ده ها روایت و داستان تلخ مردمان مصیبت رسیده و تاراج شده دارد.

«گذشته های خوب»، «در گذشته چنین بود» و یا «مردمان قدیم از چنان مزایایی بهره می بُردند» در هیچ برگ تاریخ و ادبیات واقعی فارسی، مثال واضح ندارد؛ به استثنای آثار کسانی که از چپاول ها و تاراج ها سود می بُردند و مثال فرهنگی اش، مجموعه ای از شاعران و ناظمان خودفروخته و عوامفریب است که برای ستایش جنایات چند شاه و امیر جانی، بخشی از محتویات ادبیات کلاسیک زبان به اصطلاح فارسی را از مداحی جنایتکاران و فرومایه گی خودشان انباشته اند.