Home خانه

غزل

غزل

حیات الله بخشی

IMG 20190805 160904 400شبنم صبحم، ز برگ روزگار افتاده ام
 قطره ی موجم، ز بحر بی کنار افتاده ام

 اختر این کهکشانم، لیک از اقبال بد
در میان اختران از اعتبار افتاده ام

شاخه ی پُر برگ و بارم، لیک در پاییز دهر
زرد و زار گردیده ام از برگ و بار افتاده ام

 باز اقبال شهانم، لیک از ادبار بخت
صید دام دهر دونم، زرد و زار افتاده ام

 ماه تابانم و لیکن در خسوف زنده گی
 نقش خاسف گشته ام از نور و نار افتاده ام

  نغمه ی پُرسوز عشقم، حالیا از بخت شور
گرد ادبار زمانم در کنار افتاده ام

لاله ی آزاده بودم، لیک از چنگال باد
در زمین بایر و در شوره زار افتاده ام

از فلاکت های دوران، حالیا بین بخشیا
 نیمه جان گردیده ام، من اشکبار افتاده ام