Get Adobe Flash player

Clocks ساعت

دوشنبه, ۲۰ نوامبر ۲۰۱۷
دوشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۶
دوشنبه, ۰۱ ربیع الاول ۱۴۳۹

Calendar جنتری

نوامبر 2017
دسچپجشی
12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930

Who's Online مهمانان آنلاین

ما 57 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

غازی امان الله خان

اولین لویه جرگه در زمان امان الله خان

اولین لویه جرگه در زمان امان الله خان

جشن حکومت شاهی محمد ظاهرشاه

جشن زمان شهید سردارمحمد داؤد خان

شهید سردار محمد داود خان

dawd S

1919 شاه امان الله خان شاه افغانستان

شاه امان الله خان شاه افغانستان 1919

(1957) محمد ظاهرشاه در ماسکو

(1957) محمد ظاهرشاه در ماسکو

نمای تاریخ تصویری فغانستان

Afghanistan Hestori 200

نمای تاریخ تصویری فغانستان

د اسټراليا اوښبه افغانان

Afghan Austerlia 1 200

د اسټراليا اوښبه افغانان

مرحوم مدیر صاحب الدین

sahebdin

مرحوم مدیر صاحب الدین

د اغلې خاطرې اسحاقزۍ لنډ ژوند لیک

بنیاد خیریه پیمان

Paiman Charity Foundation 2017 200 TUM

بنیاد خیریه پیمان
Paiman Charity Foundation
www.paimanfoundation.com

وب سایت جدید ولایت لوگر

خطاطي نستعليق آنلاين

logo ass

کمپیوتر سرویس

آموزش حج وعمره همراه با عکس

تانجانت بورد پښتو

د پښتو ژبی نوی فونتونه

دپښتو درسونه کتاب

انجمن کلتوری افغانها در سویدن

مسجد آنلاین

محمد ابن عبدالوهاب عربی

مرحوم تورن جنرال نصرالله خلیل

دو روز پي در پي

du ruze paidarpai

آموزش نماز برای کودکان

کتابخانۀ دانشنامۀ افغان

Map of Country نقشه کشورها

نعت عالم شوقی

Naat Alem 200

www.kodakan.se

kodakan afghan 200

Afghanistan افغانستان

imagescak6d4un 200

بازی اطفال با گل

blommor aa

تظاهرات گستردۀ افغانها مقابل سفارت امریکا

اختره ته راغلۍ

Akhtara 200

آشپزخانه کوچک من

Home خانه

امرالله صالح درمصاحبه مستندش افشا می کند چگونه با CIA تماس گرفت وتعلیمات دید وبعد ازشهادت مسعود چراعازم امریکا شد؟

امرالله صالح درمصاحبه مستندش افشا می کند چگونه با CIA تماس گرفت وتعلیمات دید وبعد ازشهادت مسعود چراعازم امریکا شد؟

Amrullah Saleh 200بخوانیدوقضاوت کنید.
ناگفته‌های رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان (گفت‏گویی با امرالله صالح
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱ حمل ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۰۸
یادداشت:
این گفت وگو در ماه جنوری سال) 2011 ( در برنامه «خط مقدم») تلویزیون PBS امریکا ( نشر شده است.
گفت و‏گوی حاضر را مارتین اسمیت، خبرنگار و مجری برنامه «خط مقدم» در طی سه‌ روز اقامتش با وی انجام داده است. این گفت و‏گو حاوی اطلاعات ارزشمندی است که تاکنون در مورد آن‌ها کم‌تر سخن گفته شده است.
متن این مصاحبه که برگردان آن در روزنامه 8 صبح منتشر شده است را در ادامه می‏خوانید:

مارتین اسمیت: چگونه با احمدشاه مسعود (رهبر جبهه شمال) یک‌جا شدید؟

امرالله صالح: در سال 1990 ـ هنگامی که می‌خواستند مرا به مکلفیت عسکری در اردوی کمونیستی سوق دهند ـ تصمیم گرفتم تا با مجاهدین و مقاومتگران بپیوندم. پس از آن که این‌جا آمدم، برای آموزش به پاکستان فرستاده شدم. وقتی که پس از فراگیری آموزش دوباره برگشتم، هم مانند هزاران جنگجوی عادی دیگر با او (احمدشاه مسعود) دیدار کردم. من با او در موقعیت مختلف کار کردم. ... در جریان کارم با او، یک فرد پایین‌رتبه بودم.

 مارتین اسمیت: اما او شما را به‌عنوان یک افسر استخباراتی به‌رسمیت شناخت.

امرالله صالح:
بلی، این درست. بعدا او (مسعود)مرا در سال 1999 به ایالات متحده امریکا جهت آموزش‌های پیشرفته استخباراتی فرستاد، که البته زمینه‌سازی یک چنین فرصتی برای من، نمایانگر چیزهای زیادی است.

مارتین اسمیت: و نزد چه کسی آموزش دیدید؟
امرالله صالح: این زمانی بود که امریکایی‌ها به این نتیجه رسیده بودند که افغانستان به مکان مهمی بدل می‌شود. طالبان و القاعده در حال تبدیل شدن به تهدیدات مستقیمی علیه امنیت امریکا بودند، به همین خاطر آن‌ها مقاومتگران را به‌عنوان متحدان بالقوه خود در نظر داشتند و شرایط این آموزش را فراهم کردند. من در واقع جزو نخستین گروهی بودم که برای
آموزش به آن‌جا رفته بود.

مارتین اسمیت:از جانب سیا(CIA)؟
امرالله صالح:
من نمی‌دانم که آن‌ها کی‌ها بودند. ... بلی آن‌ها امریکایی بودند. حتا من نمی‌دانم که آن‌ها متعلق به ارتش بودند یا سیا، اما آن‌ها مربیان خوبی بودند.

مارتین اسمیت: چه آموزش‌هایی را فرا گرفتید و چرا؟
امرالله صالح: ... در زمینه عملیات‌های پیشرفته بود؛ عملیات پیشرفته به معنای هدف‌گیری، تشخیص هدف، پوشش و برنامه‌ریزی عملیات، اجرای عملیات، بهره‌برداری از اسناد و مدارک، بهره‌برداری از محلات، بهره‌برداری از اهداف دست‌گیرشده، تحلیل مسایل و چیزهای دیگری از این دست. چیزهای بسیار ابتدایی.

مارتین اسمیت: چه رویدادی باعث شده بود تا امریکایی‌ها شما را به‌رسمیت بشناسند؟
امرالله صالح: بعد از بمب‌گذاری سفارت‌های امریکا در شرق افریقا و پس از حملات راکتی ایالات متحده امریکا بر اهدافی از القاعده در سودان، چنین چیزی رخ داد. میزان درک امریکا در آن‌ زمان نسبت به این مساله که القاعده به یک تهدید واقعی مبدل می‌شود، در حال افزایش بود.
ما در آن‌ زمان تحت رهبری کاریزماتیک فرمانده مسعود با کم‌ترین منابع علیه طالبان و القاعده می‌جنگیدیم. بنابراین آن‌ها با خود فکر کردند که خوب این آدم‌ها با دشمنان ما می‌جنگند، بنا دشمن دشمن ما، دوست ماست. این همان چیزی بود که این روند آغاز شد.

مارتین اسمیت: و آن‌ها به شما آموزش دادند. آن‌ها به شما علاقمند بودند، زیرا شما عمدتا به دنبال اطلاعات از داخل القاعده بودید، آیا این درست است؟
امرالله صالح: بلی. این یک بخش آجندا بود، از این جهت که طالبان و القاعده در آن زمان بسیار شبیه هم بودند. در عین حال، آن‌ها به‌عنوان متحدان هم، بخشی بزرگی از افغانستان را تحت کنترول داشتند. تفکیک میان طالبان و القاعده بسیار سخت بود.
ما هیچ‌گاهی با آجنداهای القاعده موافق نبودیم. ... فرمانده مسعود هیچ‌وقت به تنهایی بالای القاعده متمرکز نبود. اما این رویدادی بود که باعث شد تا با امریکا وارد یک رابطه شویم و ما توافق کردیم تا اطلاعات را با آن‌ها شریک سازیم. اما برای ما، افغانستان به‌عنوان یک کل، هدف و برنامه‌مان بود. پاکستان، القاعده و طالبان در آن روزها همه با هم یکی بودند.
مارتین اسمیت: [پیشنهادی که شما از جانب امریکا دریافت کردید، چه بود؟]
امرالله صالح: یک رابطه ساده مبتنی بر همکاری، که به معنای آن بود تا به آن‌ها در رابطه به وضعیت و این‌که چگونه القاعده، پاکستان و طالبان در حال گسترش افراط‌گرایی در منطقه‌اند، چگونه این منطقه را به مرکز افراط‌گرایی و گروه‌های افراطی جهان مبدل می‌کنند، معلومات دهیم. ما هم‌چنان می‌بایست در مورد برنامه‌های جهانی القاعده نیز به آن‌ها معلومات می‌دادیم.
در عوض، از جانب آن‌ها [همکاری] اندکی آن روزها صورت می‌گرفت. هرچند این رابطه یک رابطه ساده، مبتنی بر همکاری بود، اما شاهد بودیم میزان حمایتی که از جانب واشنگتن صورت می‌گرفت، روزتاروز افزایش می‌یافت. هم‌چنین این امید وجود داشت که آن‌ها از مقاومت‌گران با فرستادن اسلحه و تجهیزات حمایت خواهند کرد. اما در مساله کمک مهمات و تجهیزات، آن‌چه که آن روزها به ما می‌دادند، بسیار ناچیز و اندک بود.

مایکل اسمیت: این یعنی (CIA) بود.
امرالله صالح:
بلی (CIA) بود. در آن روزها آن‌ها نمی‌دانستند و مطمین نبودند که القاعده قادر به انجام حمله بر قلمرو ایالات متحده خواهد بود. آن‌ها تصور می‌کردند که ممکن است القاعده حملات مشابهی را بر منافع امریکا و یا سفارت‌خانه‌های آن کشور در منطقه اجرا کند. .

مایکل اسمیت: وضعیت استخباراتی آن‌ها چگونه بود؟
امرالله صالح: ... در مواردی آن‌ها اطلاعات خوب استخباراتی داشتند، اما از حمایت سیاسی مبنی بر نابودسازی یکی از سرمایه‌های امریکا برخودار نبودند، به‌همین خاطر آن‌ها نزد ما آمدند و خواهش کردند تا ما این کار را بکنیم. در مواردی از ما خواستند تا مناطقی را هدف قرار دهیم، اما آن ساحات در عمق مناطق جنوبی افغانستان قرار داشت و حمله بر آن خارج از دسترس و فراتر از توانایی ما بود.
در یکی دو مورد وضعیتی پیش آمد که کاروان متعلق به اسامه بن‌لادن از مجاورت خط مقدم جبهه رد می‌شد. با این‌حال، انجام دادن حمله در قلب صف اول دشمن برای ما ناممکن بود تا پس از آن به اسامه دسترسی پیدا می‌کردیم. برای ما، بن‌لادن تنها اولویت نبود. او، در واقع از عناصری بود که در مجموعه اولویت‌های‌مان قرار داشت.
مایکل اسمیت: در اوایل ماه سپتامبر 2001 دو خبرنگار عرب به پایگاه شما در تخار آمدند. می‌خواهم بدانم که آن‌ها چگونه آمدند و شما در مورد آن‌ها چه فکر می‌کردید؟
امرالله صالح: ... وقتی دو خبرنگار عرب فرمانده مسعود را با اجرای آن حمله انتحاری شهید ساختند، یکی از آن‌ها زنده ماند. او نیز دقایقی بعد از حادثه در تبادل گلوله به هلاکت رسید.
ما اسناد و مدارک زیادی را از بکس‌های آن‌ها به‌دست آوردیم. آن اسناد و مدارک به سادگی مورد تحقیق قرار گرفتند. ما برخی تحقیقات نیز انجام دادیم. ما هم‌چنین نسخه‌هایی از آن مدارک و اسناد را به بریتانیا، ایالات متحده امریکا، فرانسه و بلجیم فرستادیم، زیرا در این کشورها افرادی وجود داشتند که تسهیلاتی را برای ماموریت این دو خبرنگار فراهم کرده بودند. مظنون عمده [یاسر] ال سیری، یک مصری ساکن لندن بود که یک معرفی‌خط برای این دو تن نوشته بود و نگاشته بود که این دو خبرنگار با وی کار می‌کنند.
مایکل اسمیت: چه فکر می‌کنید که چه کسی مسوول این ترور بود؟
امرالله صالح: مبتنی بر شواهدی که ما در دست داریم، هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد که مسوول این کار القاعده بوده است.
مایکل اسمیت: و چه شواهدی شما را به این نتیجه رسانید تا به این اطمینان برسید؟
امرالله صالح: به این خاطر که خبرنگاران عرب بودند. تمامی اعرابی که در افغانستان بودند با القاعده ارتباط داشتند. آن‌ها هم‌چنین پیش از اجرای ماموریت‌شان در کابل زندگی کرده بودند. در پاسپورت‌شان نیز چندین ویزه پاکستان بود که این نیز نشان می‌داد پاکستان در عقب این ماجراست.
هم‌چنین شواهدی وجود داشت که دلالت به همکاری طالبان نیز در این حادثه می‌کرد؛ مثل نام‌های افراد مشخص. وزیر دفاع و معاون وزارت خارجه طالبان این دو خبرنگار را برای رسیدن به خط مقدم جبهه و عبور از آن به جانب قلمرو تحت کنترول ما، یعنی قلمرو مقاومت، کمک کرده بودند.
اما تحقیقاتی که از جانب ما صورت گرفت، تحقیقات کامل و محکمی نبود. تحقیقات ما بسیار ناپخته و ناکامل بود. این تحقیقات باید به‌صورت بسیار جدی صورت می‌گرفت و می‌بایست تمامی آن حلقاتی را که وظایف خود را به‌صورت درست انجام نداده بودند، بی‌دقتی کرده بودند و یا از روی نادانی شکار شده بودند، در بر می‌گرفت. هم‌چنان ما می‌بایست در می‌یافتیم که چه کسی یا کسانی زمینه ورود این افراد را به این‌سوی خط مقدم فراهم کردند.

مایکل اسمیت:
از شما خواسته شد تا به امریکایی‌ها تلیفون بزنید و آن‌ها را از مرگ مسعود باخبر کنید؟
امرالله صالح:
در اول من به محل حادثه فراخوانده شدم، به شفاخانه کوچکی در همان نزدیکی که جسد فرمانده را منتقل کرده بودند. من نمی‌دانستم که او دیگر زنده نیست. من تصور می‌کردم که او زخمی شده است. از من خواسته شد، با رابطه‌هایی که در کشورهای خارجی دارم، زمینه معالجه او را در یک شفاخانه مناسب جستجو کنم.
اما وقتی که به شفاخانه رسیدم، برایم روشن شد که او دیگر زنده نیست. بعدا در یک حلقه بسیار کوچک بر‌سر چگونگی مدیریت اوضاع به‌صورت موقتی گفت‏وگو کردیم؛ این که تا چه زمانی ما می‌توانیم این راز را مخفی نگه‌داریم و نیز اطلاع‌رسانی استراتژیک ما در این زمینه چگونه بایستی باشد. در جریان همین گفت‏وگو به من یک وظیفه مشخص سپرده شد و آن این‌که بایست با ایالات متحده امریکا تماس بگیرم.
مایکل اسمیت: با (CIA)؟
امرالله صالح:
با (CIA) و به آن‌ها بگویم که مقاومت برای افغانستان علیه القاعده و طالبان مشکل شده است؛ چون در مرکز مقاومت یک مرد کاریزماتیک، رهبری که حضورش کمبود منابع را جبران می‌کرد و این که چگونگی مدیریت او باعث شده بود تا ما هنوز وجود داشته باشیم، دیگر حضور ندارد. اگر شما فکر می‌کنید که القاعده یک تهدید است، طالبان یک تهدید است و اگر شما می‌خواهید که این مقاومت ادامه بیابد، پس به ما کمک کنید. فرمانده مسعود دیگر وجود ندارد. ما او را از دست دادیم. ما به کمک نیاز داریم. ما نومید شده‌ایم. این وظیفه‌ای بود که می‌بایست من به ایالات متحده امریکا می‌گفتم و من نیز چنین کردم.

مایکل اسمیت: واکنش چه بود؟
امرالله صالح: واکنش این بود: «درست است که این یک خبر ناگوار است. ما نیز اندوهگین هستیم.» فردی که با من صحبت می‌کرد در موقعیت تصمیم‌گیری نبود.
مایکل اسمیت: آیا این مرد ریچ نام داشت؟
امرالله صالح:
به‌خاطری که نام وی از جانب دیگران نوشته شده است. او مرد بسیار خوبی بود و او را ریچ صدا می‌کردیم، او با فرمانده مسعود در چندین ماموریتش در افغانستان ملاقات کرد. او به من گفت: «منتظر باش، ما با تو دوباره تماس خواهیم گرفت». پیش از این‌که آن‌ها تماس بگیرند، یازدهم سپتامبر رخ داد.
مایکل اسمیت: [شما چگونه از حادثه یازدهم سپتامبر باخبر شدید؟]
امرالله صالح: دوتن افغان که در مورد ترور فرمانده مسعود باخبر شده بودند، از نیویارک با من تماس گرفتند. آن‌ها به من تلیفون کردند تا از وضعیت فرمانده باخبر شوند. ... آن‌ها گفتند که یک هواپیما به یکی از برج‌های مرکز تجارت جهانی برخورد کرده است. همان شخص دقایقی بعد تماس گرفت و گفت که «یک هواپیمای دیگر نیز تصادم کرد.» ساعاتی بعد ما از طریق تلویزیون‌های ستلایت به تماشای حادثه نشستیم و دیدیم که چه وحشتی در جریان بود.
پس از یازدهم سپتامبر از امریکا به ما تلیفون شد. آن‌ها گفتند: «ایالات متحده مورد حمله قرار گرفته است. ما فکر می‌کنیم که این کار القاعده است. آیا شما چیزی در دست دارید که نشان بدهد حملات دیگری نیز در راه باشد و یا هواپیماهای دیگری برای حمله آماده شده باشند؟ آیا چیزی وجود دارد تا به ما بگویید تا ما از وقوع هرگونه حمله دیگر جلوگیری کنیم؟»
مایکل اسمیت: کی با شما تماس گرفت؟
امرالله صالح: همان شخص.
مایکل اسمیت: ریچ از (CIA)؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: او به شما زنگ زد، چه گفت؟
امرالله صالح:
این آخرین گفت‏وگوی تلیفونی ما بود. بعد از آن شخص دیگری مسوولیت‌ها را به عهده گرفت. من گفتم «من جستجو می‌کنم تا ببینم که ما چه چیزی داریم.» بعدا ما برخی معلومات را به‌دست آوردیم. ما واکنش‌های طالبان و القاعده را در ارتباط به یازدهم سپتامبر تحت نظر گرفتیم و آن معلومات را به سرعت انتقال دادیم.
مایکل اسمیت: شما چه می‌شنیدید؟
امرالله صالح: ما معلومات مختلفی به‌دست آوردیم. کسانی بودند که هراسان شده بودند. آن‌ها می‌گفتند که «این ما را نابود می‌کند.» اما هم‌چنان کسانی بودند که بسیار خوشحال به‌نظر می‌رسیدند.
اما آن‌چه که بسیار جالب بود، مکالمات بین کابل و قندهار بود تا چگونه با این مساله برخورد کنند. ملاعمر، پس از مشوره با بن‌لادن به صدور یک رهنمود... اقدام کرد تا به مطبوعات چه بگویند. [براساس این رهنمود] «نه تقبیح کنید. نه تمجید کنید. محتاط باشید. هیچ‌گونه تصوری را ارایه نکنید که گویا ما این کار را کرده‌ایم و نیز هیچ‌گونه تصوری را ایجاد نکنید که گویا ما انجام نداده‌ایم.»
مایکل اسمیت: آیا هیچ مکالمه‌ای از بن‌لادن ضبط کردید؟
امرالله صالح: نه. به هیچ‌وجه از بن‌لادن را ضبط نکردیم. اما از اطرافیان او را ضبط کردیم.
مایکل اسمیت: از [ملا] عاطف؟
امرالله صالح: از افرادی چون عاطف.
مایکل اسمیت: خالد شیخ محمد؟
امرالله صالح: نه.

مایکل اسمیت: رمزی بن‌الشباع؟
امرالله صالح: رمزی بن‌الشباع. ما می‌دانستیم که او کی است، اما هیچ‌وقت [مکالمه‌اش] را اخلال نمی‌کردیم.
مایکل اسمیت: ابو زبیده؟
امرالله صالح: ابو زبیده. بلی ما افرادی داشتیم که او را نظارت می‌کرد.
مایکل اسمیت: او چه می‌گفت؟
امرالله صالح: آن‌ها خیلی خوشحال بودند. برای آن‌ها این [حادثه] بزرگ‌ترین احساس موفقیت را می‌داد. آن‌ها این رویداد را در حد بزرگی تجلیل می‌کردند. ما می‌دانستیم و کاملا اطمینان داشتیم که جشن تجلیل در درونته جریان دارد. در جلال‌آباد. در جنوب کابل. در نزدیکی بگرام یک پایگاه القاعده وجود داشت؛ و همه‌جا جشن‌ها برپا بود. به‌خاطری که آن‌ها موفق به انجام یک کار خارق‌العاده شده بودند که تمام دنیا را تکان داد. آن‌ها خیلی خوشحال بودند.
ما تمامی ارتباطات رادیویی را کنترول می‌کردیم و هم‌چنان نوعی از ارتباط تلیفونی را نیز کنترول می‌کردیم.
مایکل اسمیت: این‌گونه نظارت نزدیک از چنین سازمانی باید خیلی جذاب بوده باشد؟
امرالله صالح: شما خودتان را در موقعیت ما قرار دهید. ما رهبر خود را از دست داده بودیم. ما همه در هراس و ترس به‌سر می‌بردیم. بسیار سخت بود که تداوم مقاومت را بدون موجودیت مسعود حتا تصور هم بکنیم. ما وضعیت دردناکی داشتیم، ما همه محزون و غمگین بودیم. حتا نمی‌توانستیم حدس بزنیم که وضعیت چگونه خواهد شد.
در عین حال حملات علیه ما آغاز شد، حملات ویرانگر طالبان در هر دو جبهه یعنی تخار و شمالی علیه ما آغاز شد.
مایکل اسمیت: شما گفتید که در جریان سه‌هفته پس از مرگ مسعود، با شما یک تماس تیلفونی جالب برقرار شد.
امرالله صالح: فکر می‌کنم چهاردهم دسامبر بود که این تماس برقرار شد و آن فرد به من گفت: «با توجه به تراژیدی‌ای که رخ داده است، این مصیبت که دامن ایالات متحده را گرفته است، جان هزاران تن، هزاران انسان بی‌گناه از دست رفته است. ویرانی عظیمی که متوجه اقتصاد ما شده و صدمه این حادثه بر اعتبار ما وارد کرده، همه‌اش برای ما خیلی ناگوار است. اما این یک خبر خوش برای افغانستان است. برای ما این [رویداد] مایه ‌تاسف، اما برای افغانستان مایه ‌خوشبختی است و شما شاهد یک آینده روشن می‌شوید. من با تو تماس گرفته‌ام که دیگر مانند گذشته عمل نکنید. به رهبری خود بگو که ما دیگر تغییر کرده‌ایم. ما کارهایی خواهیم کرد که حتا شما تصورش را هم نمی‌توانید، بکنید. چه نیاز دارید؟»
و من به او گفتم که چه نیاز داریم. او گفت:
«امرالله، دنیا تغییر کرده است. برو با رهبران خود صحبت کن. یک گفت‏وگو جدی را آغاز کن. به مجردی که این گفت‏وگو را انجام دادی، دوباره با من تماس بگیر. به من بگو که چه نیاز دارید. دیگر مثل گذشته فکر نکنید. هیچ چیز مثل گذشته نخواهد بود. افغانستان شاهد یک آینده روشن خواهد بود.»
مایکل اسمیت: چه قدر وقت گرفت تا با وی دوباره تماس بگیرید؟
امرالله صالح: در حالی‌که ما آماده می‌شدیم تا لیست نیازهای خود را آماده کنیم، همان فرد تماس گرفت و گفت که آن‌ها در راه‌اند تا نزد ما بیایند.
مایکل اسمیت: آیا آن‌ها (CIA) بودند؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: و این دقیقا آغاز سقوط و فروپاشی نظام طالبان بود.
امرالله صالح:
مثل یک رویا بود. به‌صورت ناگهانی، روستایی در دل این کوهستان به محل قومانده بزرگ‌ترین قدرت جهان مبدل شد. بعضی وقت‌ها من چشم‌هایم را با دستانم می‌مالیدم و می‌گفتم: «آیا خواب می‌بینم؟ نه من بیدارم. بلی، این دقیقا اتفاق افتید.»

مایکل اسمیت: این البته بسیار پیش‌تر از آن که شما به کابل بیایید، نبود.
امرالله صالح: تقریبا بیشتر از 50روز.
)در سال 2004 رئیس‌جمهور حامد کرزی( شما را به دفتر خود فراخواند و از شما خواست تا ریاست امنیت ملی را به عهده بگیرید. آیا آن‌چه را که در آن جلسه رخ داد، می‌شود بازگو کنید؟
امرالله صالح: من سه‌بار دیگر قبل از آن جلسه با وی ملاقات کرده بودم. با این‌حال من روابط خودم را در حلقه نزدیک به او داشتم. من هیچ‌وقت تلاش نکردم تا به این پست گماشته شوم.
مایکل اسمیت: آیا او شما را رهنمایی کرد که چه چیزی از ریاست امنیت ملی می‌خواهد؟
امرالله صالح: به‌صورت عمومی چیزهایی گفت. او گفت: «ما می‌خواهیم تا افغانستان را آباد کنیم، من به تو اعتماد دارم. آیا می‌توانی این کار را انجام دهی و استخبارات را احیا کنی. من کاملا از تو حمایت می‌کنم. مبارک باشد.» بعدا ما یک عکس مشترک گرفتیم و این عکس مشترک را من هنوز با خود دارم.
مایکل اسمیت: قبل از آن که کشمکش بین شما و رئیس‌جمهور گسترش بیابد، شما در این پست همکاری‌های مشابهی با ناتو و نیروهای امریکایی داشتید؟
امرالله صالح: بلی همکاری‌های مشابهی داشتیم.
مایکل اسمیت: این همکاری‌های مشابه چه بود؟
امرالله صالح: این همکاری‌های مشابه عبارت بود از این که ناتو می‌خواهد افغانستان را تبدیل به کشوری کند که از آسیب همسایگان راحت باشد. بنابراین ما به ناتو نیاز داریم تا تخصص، آموزش، تجهیزات و چگونگی استفاده از آن‌ها را برای ما فراهم کنند؛ متحد ما باشند و ما را از گزند نیروهای شرور داخلی و منطقه‌ای نجات دهند.
مایکل اسمیت: [در سال 2008، رئیس‌جمهور حامد کرزی از یک سوقصد در جریان مراسم جشن جان به سلامت برد.] چه چیزی در آن روز اتفاق افتید و بعد از آن سخنرانی شما در برابر پارلمان؟
امرالله صالح: وظیفه وزارت دفاع و داخله این بود تا ساختمان‌های اطراف را پاک‌سازی و امنیت آن‌ها را تامین کنند. آن‌ها یکی از ساختمان‌ها را که در آن سه تروریست مخفی شده بودند، پاک‌سازی نکرده بودند. زمانی‌که مراسم آغاز شد، آن‌ها اقدام به گلوله‌باری به سوی مراسم کردند. رئیس‌جمهور کرزی به‌صورت سریع از محل بیرون برده شد.
ما دریافتیم که آن‌ها چگونه قادر به انجام این کار شدند و کی‌ها بودند. آن‌ها از سوی کسی در ارتش مورد حمایت قرار گرفته بودند و آن مرد اکنون زندانی است. سلاح‌هایی که آن‌ها استفاده کردند نیز از انبارهای ارتش بیرون کشیده شده و بالای آن‌ها فروخته شده بود.
ما تمام وقایع را دسته‌بندی کرده و در برابر پارلمان حاضر شدیم. اما پارلمان خیلی عصبانی و ناراحت بود. حیثیت افغانستان آسیب دیده بود. من نیز عین احساس را داشتم. چنین نبود که من تنها به دفاع پرداختم.
اما به آن‌ها گفتم: «دست‌آورد آن‌ها این بود که مراسم را به‌هم ریختند. اگر شما ما را از وظایف‌مان برکنار کنید، این به معنای آن است که شما آن‌ها را پاداش می‌دهید. اگر آن‌ها به این‌گونه حملات مشابه ادامه دهند، بعید نیست که تمام حکومت را برکنار کنید، زیرا دشمن قادر به انجام حمله بر شما نیز است. ما باید به مثابه یک تیم ملی عمل کنیم. ما باید در شرایط دشوار و سخت در کنار هم باشیم». من به آن‌ها توضیحات فراوانی دادم؛ و این باعث شد تا هر سه تن‌مان نجات بیابیم.
مایکل اسمیت: هرسه شما؟
امرالله صالح: وزیر دفاع، داخله و خودم.
مایکل اسمیت: اما هدف اصلی سخنرانی چه بود، چه چیزی را می‌خواستید بیان کنید؟
امرالله صالح: بیان حقایق و بعد از آن فرصت دادن به پارلمان تا در پرتو این حقایق تصمیم بگیرد. من به آ‌ن‌ها در مورد ضعف‌های نظام قضایی‌مان گفتم. به آن‌ها در مورد نواقص در نیروهای امنیتی گفتم. به آن‌ها در مورد نقش پارلمان در تقویت نهادهای ملی گفتم. هم‌چنان به آن‌ها گفتم که منظور دشمن از اجرای یک چنین اقداماتی چیست.
در پایان گفتم: «ببینید من خودم را یک فرد استثنایی به‌حساب نمی‌آورم. این کشور پر از افراد مستعد و تواناست. هزاران انسان وجود دارند که احتمالا این وظیفه را بسیار بهتر از من انجام می‌دهند. این چیزی نیست که من از شما می‌خواهم. آن‌چه که من از شما می‌خواهم تا در نظر بگیرید این است که دو روز پس از این حادثه پیام شما به القاعده چیست؟»
مایکل اسمیت: و طالبان.
امرالله صالح: برای طالبان و برای پاکستان. فکر می‌کنم که برخورد [پارلمان] مناسب بود. آن‌ها ما را ابقا کردند. روز بعدی رئیس‌جمهور کرزی را دیدم. او از ابقای مجددمان خوشحال نبود.
مایکل اسمیت: این بدبختی است. احتمالا تصور می‌کردید که همه چیز دیگر تمام شد.
امرالله صالح: بلی. مواردی زیادی بود که فکر کردم دیگر تمام شد. من در قدرت به صورت سیاسی شریک نبودم تا چاپلوسی کنم و به‌خاطر باقی‌ماندن در قدرت، دست به هرکاری بزنم. با خود گفتم که من جزو این گروه هستم و این گروه باید با مردم ارتباط ایجاد کند، با واقعیت‌ها ارتباط ایجاد کند.
مایکل اسمیت: آن روز کرزی به شما چه گفت؟
امرالله صالح: او به‌خاطر ابقای‌مان به ‌ما مبارکباد نگفت. من می‌توانستم در چهره‌اش بخوانم. او از ابقای ما راضی به‌نظر نمی‌رسید.
مایکل اسمیت: چرا؟
امرالله صالح: احتمالا این ساده‌ترین راهی بود که می‌توانست ما را حذف کند.
مایکل اسمیت: چرا می‌خواست که شما را حذف کند؟
امرالله صالح: احتمالا فکر می‌کرد که ما توانایی انجام وظایف خود را نداریم.
مایکل اسمیت: چرا او فکر می‌کرد که شما توانایی انجام وظایف‌تان را ندارید؟
امرالله صالح: زیرا ما نتوانستیم امنیت او را در جریان جشن تامین کنیم.
مایکل اسمیت: آیا او با صدای بلند با شما حرف زد؟ آیا او قهر شده بود؟
امرالله صالح: بلی واضح است که قهر شده بود.
مایکل اسمیت: چه گفت؟
امرالله صالح: او گفت: «این یک شرم ملی است. و شما‌ها مسوول آن هستید.»
مایکل اسمیت: پاسخ شما چه بود؟
امرالله صالح: من گفتم: «بلی، این درست است. چنین چیزی رخ داده است و در آینده نیز رخ خواهد داد. افغانستان کشوری نیست که در آن صلح تامین باشد. این‌جا ما در یک وضعیت نورمال به‌سر نمی‌بریم.» چنین چیزی حتا در کشورهای دیگر هم اتفاق می‌افتد. به مصر نگاه کنید، آن‌ها چگونه توانستند [رئیس‌جمهور انور] سادات را ترور کنند؟ آن‌ها چگونه توانستند کندی را به‌قتل برسانند؟
مایکل اسمیت: آیا شما در جریان حمله بر سفارت هند [در سال 2008] در کابل بودید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: وقتی که از حادثه باخبر شدید، به جمع‌آوری شواهد و مدارک در رابطه به این قضیه پرداختید؟
امرالله صالح: بلی. تمامی شواهد به‌صورت مستقیم حاکی از نقش [گروه اسلام‌گرای] لشکر طیبه و‌ آی‌اس‌آی در این ماجرا بود.
مایکل اسمیت: به‌صورت مشخص چه چیزی؟
امرالله صالح: به‌صورت بسیار مشخص ما شخصی را که وسیله نقلیه را فراهم کرده بود، دست‌گیر کردیم، ما شخصی را که این برنامه را یک‌جا با آی‌اس‌آی در پاکستان برنامه‌ریزی کرده بود، دست‌گیر کردیم. ما هم‌چنان شواهد کافی داشتیم که نشان می‌داد پاکستان از قبل در طراحی این حمله دست دارد. من هم‌چنان با استفاده از این شواهد و مدارک می‌دانستم که آن‌ها در صدد حمله بر سفارت هند هستند.
مایکل اسمیت: اما آن شواهدی که شما داشتید، چه چیزهایی بود؟
امرالله صالح: ما بقایای آن شبکه را دست‌گیر کردیم.
مایکل اسمیت: و آن‌ها اعتراف کردند.
امرالله صالح: آن‌ها برای لشکر طیبه کار می‌کردند.
مایکل اسمیت: اما شواهدی که نشان بدهد میان لشکر طیبه و آی‌اس‌آی ارتباط وجود دارد، چه چیزهایی بود؟
امرالله صالح: نخست این‌که لشکر طیبه دست‌پرورده‌ آی‌اس‌آی است. دوم این‌که ما قبل از این رویداد افرادی را تحت نظر گرفته بودیم که آن‌ها در پوشش‌های مختلف و با آموزش‌هایی که آی‌اس‌آی برای‌شان فراهم کرده بود، به دنبال اهداف هندی در افغانستان بودند و این معلومات را به آن‌ها می‌فرستادند. بنابراین ما می‌دانستیم که آی‌اس‌آی به دنبال انجام اقداماتی علیه سفارت هند است.
مایکل اسمیت: آن شواهدی که نشان می‌داد میان حمله و آی‌اس‌آی رابطه وجود دارد، کدام‌ها بود؟
امرالله صالح: بسیار واضح و روشن است. سفارت هندوستان در کابل برای القاعده هدف نیست. هندوستان هیچ‌گونه اقدامی علیه القاعده انجام نمی‌دهد و این یکی از مدارک تصادفی است.
اما شاهد محکم دیگرمان دست‌گیری فردی بود [که در برنامه‌ریزی حمله نقش داشت]. او به ‌ما در مورد یکی از خانه‌های امن در پاکستان سخن گفت. او به‌ما شماره‌های تلیفون را داد. او نام آن فرد مرتب و مرموزی را که به آن‌ها تجهیزات، نقشه و پول را فراهم کرده بود، داد، که تمامی این‌ها به‌صورت روشن حاکی از دست داشتن آی‌اس‌آی است. ما به آی‌اس‌آی گفتیم که «برادران، این مکانی است که ما ریشه این حمله را در آن یافته‌ایم.»
ماه‌ها بعد آن‌ها در پاسخ به ما گفتند که «بلی، ما به آن مکان رفتیم و آن خانه اکنون خالی است.» درست است که آن خانه خالی است، اما شما می‌توانید اسناد آن خانه را بررسی کنید. کی آن خانه را گردانندگی می‌کند. بسیار نومیدکننده بود. بسیار نومیدکننده. بلی آن‌ها دست داشتند. آن‌ها دست داشتند.
مایکل اسمیت: و چه‌زمانی شواهد خود را با هم‌قطاران‌تان در(CIA)شریک ساختید؟
امرالله صالح: در رابطه به تحقیقات دقیقا نمی‌دانم که چه‌زمانی این‌کار صورت گرفت. در واقع ما شانه ‌به ‌شانه هم کار می‌کردیم. در رابطه به این قضیه مشخص هیچ‌چیزی وجود نداشت تا ما از سیا پنهان کنیم. آن‌ها در رابطه به همه‌ اقداماتی که ما در جریان تحقیقات انجام می‌دادیم، آگاه بودند. در رابطه به همه‌چیز.
مایکل اسمیت: بنابراین نتیجه‌گیری آن‌ها نیز این بود که این حمله با حمایت و پشتیبانی ISI صورت گرفته است؟
امرالله صالح: ما از (CIA) نمی‌خواستیم تا نتیجه تحقیقات خود را با ما شریک سازند. ما صرفا آ‌ن‌ها را با ارایه شواهد کمک می‌کردیم. تصور ما این بود که ارایه شواهد بیشتر به آن‌ها باعث می‌گردد تا آن‌ها بهتر قضاوت کنند.
مایکل اسمیت: نقش [شبکه حقانی] در این حمله چه بود؟
امرالله صالح: آن‌ها برای این حمله تسهیلات فراهم می‌کردند، زیرا حمله‌کننده از طریق لوگر و با کمک آن‌ها به کابل آورده شده بود. اما عملیات متعلق به لشکر طیبه بود.
مایکل اسمیت: لشکر طیبه یک...
امرالله صالح: لشکر طیبه یک گروه افراطی پاکستانی مستقر در پنجاب است. آن‌ها (اعضای لشکر طیبه) در مناطق قبایلی مستقر نیستند. عمدتا این گروه به هدف حمله بر هند ساخته شده است. این همان گروهی است که حملات بر بمبیی را طراحی و اجرا کرده است.
مایکل اسمیت: شما وقایع متعددی را بررسی کرده‌اید. آیا می‌شود برای ما از «دست‌گیر» و برخی دیگر که تاکنون در موردش سخن نگفته‌اید، بگویید؛ یکی از آن وقایع که به صورت روشن نشانگر نقش سازمان استخباراتی پاکستان یا آی‌اس‌آی از طریق طالبان در افغانستان باشد؟
امرالله صالح: دست‌گیر کسی است که نامش تاجمیر می‌باشد. او در زمان اقتدار طالبان، مسوول استخبارات طالبان در جلال‌آباد بود. به‌دلیل خاصیت کارش او روابط نزدیکی با القاعده دارد و از سوی آی‌اس‌آی آموزش داده شده است. او یکی از دست‌پرورده‌های آی‌اس‌آی است. او اصلا از اهالی ولایت پکتیا می‌باشد. مرد بسیار مجربی است، او حدود 70 اسم مستعار دارد. اما ما می‌دانیم که او تاجمیر است.
او عملیات‌های خود را از تل، در وزیرستان در مناطق قبایلی رهبری می‌کند. ما ده‌ها بار دریافتیم که تاجمیر در رهبری برخی عملیات‌های مشخص نقش دارد. ما به آی‌اس‌آی گفتیم: «این مرد در کوهستان پنهان نشده است. او یا در پشاور است یا در فلان ساختمان مشخص که شماره تلیفون نیز دارد.» آن‌ها هیچ‌گاهی اقدام به دست‌گیری تاجمیر نکردند، زیرا تاجمیر از خودشان است. سیا در این مورد می‌داند. ارتش امریکا در این مورد می‌داند. اف‌بی‌آی نیز می‌داند. در واقع تاجمیر کسی است که از سوی آی‌اس‌آی به‌عنوان مسوول عملیاتی القاعده کار می‌کند. این شخص مسوول بیشتر از نیمی از حملات خونینی است که پس از سال 2004 در کابل رخ داده است.
مایکل اسمیت: او مسوول عملیاتی القاعده است یا طالبان؟
امرالله صالح: هردو.
مایکل اسمیت: او از جانب آی‌اس‌آی آموزش دیده است.
امرالله صالح: بلی، دقیقا.
مایکل اسمیت: چه چیزی باعث شده تا فکر کنید که او هنوز از سوی آی‌اس‌آی رهبری می‌شود؟
امرالله صالح: به این خاطر که او در کوهستان مخفی نشده است. او در یک اپارتمان و در یکی از شهرها زندگی می‌کند. ما ده‌ها بار محل زندگی او را کشف کردیم و آن اطلاعات را به آی‌اس‌آی انتقال دادیم. در پاسخ آی‌اس‌آی به ما گفت: «شما درست می‌گفتید. شماره‌های تلیفونی که در فلان حمله در کابل استفاده شده‌اند با کسی در تل تماس برقرار کرده است.» اما آن‌ها هیچ‌گاهی او را دست‌گیر نکردند.
مایکل اسمیت: شما با آی‌اس‌آی تماس می‌گرفتید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: با چه کسی صحبت می‌کردید؟
امرالله صالح: من با [فرمانده ارتش پاکستان، اشفاق پرویز] کیانی، [رئیس اسبق آی‌اس‌آی] ندیم تاج و [رئیس فعلی آی‌اس‌آی احمدشجاع] پاشا صحبت می‌کردم.
مایکل اسمیت: آیا در جریان صحبت با کیانی و پاشا از تاجمیر نیز سخن می‌گفتید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: پاسخ آن‌ها چه بود؟
امرالله صالح: آن‌ها می‌گفتند که «مساله را بررسی می‌کنند.»
مایکل اسمیت: آیا آن‌ها همکاری او را با آی‌اس‌آی رد می‌کردند؟
امرالله صالح: بلی، کاملا.
مایکل اسمیت: پس آن‌ها رد می‌کردند؟ اما شما می‌گویید که مدارک شما موید این است که او با آی‌اس‌آی کار می‌کند و به‌همین خاطر آی‌اس‌آی او را دست‌گیر نمی‌کند؟
امرالله صالح: او یک افسر آی‌اس‌آی نیست، اما بدون حمایت آی‌اس‌آی او نمی‌تواند در جایی که فعلا زندگی می‌کند، زندگی کند. وقتی او عملیاتی را اجرا می‌کند، دوباره به پشاور می‌رود، در [آن‌جا] او صاحب یک دوکان است و آی‌اس‌آی این را می‌داند.
مایکل اسمیت: شما می‌دانید که میان سیاست‌های مخفی و سیاست‌های آشکار و رهبری مشخص این‌گونه افراد تفاوت وجود دارد؟
امرالله صالح: من فکر می‌کنم که امریکا یک‌بار دیگر هم مانند قبل از یازدهم سپتامبر دارد دوباره فراموشکار می‌شود و این باعث خواهد شد تا شما دوباره آسیب ببینید.
مایکل اسمیت: شما یک مرد فهیم و مجرب در استخبارات هستید. بین سیاست پنهان و استخدام یک فرد به‌عنوان جاسوس تفاوت وجود دارد؟ آیا ما در مورد عدم پی‌گیری درخواست‌های شما از سوی آی‌اس‌آی صحبت می‌کنیم، یا این‌که در مورد عملیات‌های تحت رهبری آی‌اس‌آی گپ می‌زنیم؟
امرالله صالح: آی‌اس‌آی زمینه و شرایط را برای القاعده، گروه حقانی و طالبان فراهم کرده است تا دست به اجرای عملیات‌های‌شان بزنند. بدون حمایت آی‌اس‌آی آن‌ها قادر به برنامه‌ریزی و استفاده از خاک پاکستان برای اجرای این عملیات نخواهند بود. بنابراین آی‌اس‌آی می‌داند که این گروه‌ها چه کاری می‌کنند و از این کار آن‌ها خوشحال هم است. زیرا از طریق این گروه پاکستان سیاست‌های خود را در افغانستان دنبال می‌کند؛ سیاستی که فکر می‌کند «چون طالبان از از ماست، پس باید بر افغانستان کنترول داشته باشند.»
مایکل اسمیت: بنابراین ما از کسانی‌که آن‌ها را حمایت می‌کنند، باید حمایت کنیم؟ نه این که آن‌ها را دست‌گیر کنیم؟
امرالله صالح: بلی، کاملا درست.
مایکل اسمیت: آیا در جریان عملیات طالبان کسی و یا کسانی را دست‌گیر کرده‌اید که با خودش اسنادی داشته باشد که نشانگر ارتباط وی با آی‌اس‌آی باشد؟
امرالله صالح: بسیار زیاد.
مایکل اسمیت: آیا می‌شود مثالی از آن را بیاورید؟
امرالله صالح: به‌عنوان مثال کسی است به‌نام سید اکبر. او یک افسر فعال آی‌اس‌آی است، او را در ولایت کنر با طالبان یک‌جا دست‌گیر کردیم و حالا او در زندان است.
مایکل اسمیت: مثال دیگر؟
امرالله صالح: به‌عنوان مثال دیگر همکاران من و پولیس، شخصی را که به‌ نفع طالبان در ولایت فراه می‌جنگید دست‌گیر کردند که این شخص نیز مربوط آی‌اس‌آی بود.
مایکل اسمیت: آن‌ها چگونه فهمیدند که وی مربوط به آی‌اس‌آی است؟
امرالله صالح: خود این مرد اعتراف کرد. او نام گروهش، دفتر و تمام چیزهای دیگر را بیان کرد.
مایکل اسمیت: آیا می‌شود یک مثال دیگر را بگویید؟
امرالله صالح: نه، چون ما یک ضرب‌المثل داریم که می‌گوید: کسی که به یک سیب راضی نشود، اگر تمام باغ را هم بدهی راضی نمی‌شود. بنابراین تکرار مثال‌های متعدد چه چیزی را روشن می‌کند؟ امریکایی‌ها می‌دانند که آی‌اس‌آی برای آن‌ها نیز یک خطر است.
مایکل اسمیت: پاکستان انکار می‌کند.
امرالله صالح: بلی، چون به ضررشان است.
مایکل اسمیت: آن‌ها می‌گویند: «ما از جانب طالبان مورد حمله قرار گرفته‌ایم. چرا ما باید آن‌ها را کمک کنیم؟»
امرالله صالح: من می‌خواهم بگویم که آن‌ها از سوی عناصر ضدپاکستانی مورد حمله قرار می‌گیرند، نه از جانب طالبان.
مایکل اسمیت: در تابستان سال 2008، حملات هواپیماهای بدون سرنشین در فتا )مناطق قبایلی فدرال پاکستان( افزایش یافت. بحث‌هایی که در این زمینه شما با همتایان خود در (CIA) و ارتش امریکا داشتید، چه بود و احساس شما در آن‌ زمان چگونه بود؟
امرالله صالح: خوب ما روابط بسیار نزدیک مبنی بر تشریک معلومات با امریکایی‌ها داشتیم. اما حملات هواپیماهای بدون سرنشین یک مساله حساس و عملیاتی امریکا است. من در این زمینه معلومات زیادی ندارم.
مایکل اسمیت: باور نمی‌کنم که معلومات کافی نداشته باشید. طوری‌که شما حرف می‌زنید به این معناست که نمی‌خواهید در این مورد با جزییات صحبت کنید.
امرالله صالح: [آن حملات] تحت کنترول من نبودند. بنابراین من در مورد مسایلی حرف می‌زنم که بالای آن کنترول داشتم.
مایکل اسمیت: اما شرکای شما در (CIA) این حملات را انجام می‌دهند؟
امرالله صالح: درست است. و آن‌ها خیلی هم نسبت به این مساله افتخار می‌کنند.
مایکل اسمیت: اما آن‌ها اجرای آن را انکار می‌کنند.
امرالله صالح: نه، فکر نمی‌کنم که انکار کنند.
مایکل اسمیت: من فکر می‌کنم که به‌صورت رسمی [انکار] می‌کنند.
امرالله صالح: برای من این مساله عجیب است. پس چه کسی دیگری در روی زمین توانایی این حملات را دارد تا در فتا چنین کاری را بکند؟
مایکل اسمیت: آیا می‌شود برخی از گفت‏وگوهایی را که با آن‌ها در مورد ماهیت این حملات و هدف‌گیری داشتید، به‌ما بگویید؟
امرالله صالح: از این پرسش جالب‌تان خوشم. به یاد داشته باشید که امریکا در افغانستان به دنبال القاعده و طالبان آمد. آن‌ها به منظور اجرای کدام ماموریت بشردوستانه نیامده‌اند. این برنامه هنوزهم روشن نیست.
مایکل اسمیت: آیا شما امریکایی‌ها را تشویق کردید تا حملات هواپیماهای بدون سرنشین را افزایش دهند؟
امرالله صالح: من امریکایی‌ها را تشویق کردم تا از قوای هوایی خود استفاده کرده و پاکستان را بمباران کنند و آن‌ها را مجبور کنند تا دست از حمایت طالبان و القاعده بردارند، نه این‌که تنها از از هواپیماهای بدون سرنشین استفاده کنند. من گفتم: «حملات هواپیماهای بدون سرنشین کافی نیست. عملیات شبانه را اجرا کنید، چنان که در قندهار اجرا می‌کنید.» این یک جنگ جهانی علیه تروریزم است. این جنگ تنها در قندهار وجود ندارد. من بسیار مستقیم با آن‌ها حرف می‌زدم.
من پاکستان را یک سرمایه به‌حساب نمی‌آورم بلکه یک‌خطر جهانی به‌حساب می‌آورم. من در این مورد کاملا روشن صحبت می‌کنم. این به معنای آن نیست که من از پاکستان نفرت دارم. من جنرال پاشا را به‌عنوان یک انسان بی‌همتا، نجیب، آگاه و هوشیار استخباراتی در پاکستان می‌شناسم. اما او نماینده یک نهاد بدنام و خون‌خوار است.
مایکل اسمیت: یک مورد اضافی دیگر در رابطه به حملات هواپیماهای بدون سرنشین؛ شما گفتید که آن‌ها را تشویق می‌کردید که از تمام توان خود استفاده کنند.
امرالله صالح: کاملا.
مایکل اسمیت: اما به‌صورت مشخص در مورد حملات هواپیماهای بدون سرنشین مشوره شما چه بود؟
امرالله صالح: من گفتم: «این حملات موثر نیست. از تمام توان ایالات متحده به‌ منظور جلوگیری از بی‌ادبی و بدکرداری پاکستان استفاده کنید.»
مایکل اسمیت: شما می‌خواستید تا پاکستان بمباران شود؟
امرالله صالح: کاملا. آن‌ها افغانستان را به این خاطر که چند طالب عادی این‌طرف و آن‌طرف وجود دارد، بمباران می‌کنند، اما با پاکستان کاری ندارند؛ با وجودی‌که می‌دانند که تمامی اهداف با ارزش در آن‌جا مخفی شده است. این منصفانه نیست.
مایکل اسمیت: حملات هواپیما‌های بدون سرنشین در 2008 افزایش و گسترش یافت. می‌خواهم بدانم که امرالله صالح چه نقشی در این مساله ایفا کرده است.
امرالله صالح: ما اطلاعات را با امریکایی‌ها شریک می‌ساختیم. این که آن‌ها چه اقداماتی را انجام می‌دادند، مربوط به خودشان بود. من هیچ‌چیزی در مورد هواپیماهای بدون سرنشین نمی‌دانم. می‌دانم که این هواپیماها پیلوت ندارند و چون یک هیولای آهنین با خود بمب حمل می‌کنند. من چیزی دیگری در موردشان نمی‌دانم.
من به امریکایی‌ها اصرار می‌کردم حالا نیز اصرار می‌کنم از هر چیزی که می‌تواند به القاعده، طالبان و حامیان آن‌ها آسیب برسد، باید استفاده کنند. این چیزی نیست که امروز به‌خاطرش متاسف باشم. این جنگ در جولای 2011 به پایان نمی‌رسد ـ باور کنید. جولای 2011 بسیار زود است. این جنگ باید علیه ریشه‌های افراط‌گرایی باشد که به‌صورت مستقیم امریکا را دشمن خود می‌پندارد.
مایکل اسمیت: آیا شما اهدافی را در مناطقی قبایلی برای‌شان مشخص کردید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: که آن‌ها بعدا با هواپیماهای بدون سرنشین آن‌ها را بمباران کردند. چگونه اطلاعات خود را جمع می‌کردید؟ منابع شما چه‌ها و کی‌ها بودند؟
امرالله صالح: من هیچ وقتی در مورد منابع خود صحبت نمی‌کنم. آن‌ها کسانی‌اند که با ما باور و فکر مشترک دارند و آن این‌که افغانستان از سوی این افراد آسیب دیده است و باید ما آن‌ها را هدف بگیریم. من آن‌ها را چون برادران و سرمایه‌های خود محسوب می‌کنم.
مایکل اسمیت: یعنی شما منابع استخبارات انسانی در این مناطق داشتید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: در مناطق قبایلی؟
امرالله صالح: هر کجا که باشد.
مایکل اسمیت: زمانی‌که [جنرال استانلی] مک کریستال [به‌عنوان فرمانده نیروهای امریکایی و نیروهای بین‌المللی یاری امنیت یا آیساف] در ماه جون 2009 گماشته شد، عملیات شبانه افزایش یافت؟
امرالله صالح: بلی. و این باعث شد تا ستون فقرات طالبان میان‌رتبه در داخل افغانستان درهم بشکند. زمانی‌که رئیس‌جمهور اوباما آمد، رئیس‌جهمور کرزی به من اجازه داد تا حرف بزنم و من از اجرای عملیات ویژه ستایش کردم.
مایکل اسمیت: نظر شما در مورد عملیات شبانه چه بود؟
امرالله صالح: ببینید، این یک روش ویژه‌ی اجرای عملیات است و اجرای عملیات ویژه یکی از موثرترین راه‌ها برای آسیب رساندن به دشمن است. شما نمی‌توانید در این جنگ از تانک‌های خود استفاده کنید، چون دشمن دارای قلمرو نیست. دشمن در میان مردم ملکی خود را پنهان می‌کند. آن‌چه که من پس از گذر چندین سال می‌خواهم اضافه کنم این است که چرا ما هنوز دارای یک نیروی ویژه در افغانستان نیستیم. آن‌ها می‌بایست این کار را می‌کردند.
یادداشت: این گفت‏وگو در ماه جنوری سال 2011 در برنامه «خط مقدم» تلویزیون PBS امریکا نشر شده است. گفت‏وگوی حاضر را مارتین اسمیت، خبرنگار و مجری برنامه «خط مقدم» در طی سه‌ روز اقامتش با وی انجام داده است. این گفت‏وگو حاوی اطلاعات ارزشمندی است که تاکنون در مورد آن‌ها کم‌تر سخن زده شده است. 8صبح به‌دلیل اهمیت اطلاعات و معلومات مطرح‌شده در این گفت‏وگو، آن را برگردان کرده است، تا برای تحلیلگران، پژوهشگران و دانشجویان علاقمند مورد استفاده قرار گیرد.
مایکل اسمیت: شما نیروی ویژه دارید.
امرالله صالح: اما نه متناسب به توانایی‌های مشابه.
مایکل اسمیت: چرا نه؟
امرالله صالح: به‌خاطری که آن‌ها این توانایی‌ها را به‌ما فراهم نکردند.
مایکل اسمیت: آیا شما بر مک کریستال یا [جنرال دیوید] پتریوس فشار آوردید تا این کار را بکنند؟
امرالله صالح: تازمانی‌که در حکومت بودم، بلی.
مایکل اسمیت: و پاسخ آن‌ها چه بود؟
امرالله صالح: آن‌ها دلایل مرا رد نمی‌کردند، اما ما شاهد پیشرفت‌ در این زمینه نبودیم.
مایکل اسمیت: عملیات‌های هدف‌گیری چقدر موثر بودند؟
امرالله صالح: بسیار موثر بودند.
مایکل اسمیت: طالبان با چه سرعتی دوباره خود را احیا می‌کنند؟
امرالله صالح: منظور من این بود که طالبان میان‌رتبه به اندازه کافی هدف قرار گرفتند، اما دوباره احیا شدند. آن‌چه من می‌خواهم بگویم این است که ما باید عملیات‌های ویژه را علیه شورای کویته، سراج‌الدین حقانی و تاجمیر اجرا کنیم.
اگر [این‌گونه عملیات] در قندهار موثر است، چرا باید در کویته موثر نباشد؟ چرا در وزیرستان موثر نباشد؟ این چیزی است که من می‌خواهم. نیروهای ویژه امریکایی می‌توانند عین عملیات را در نقطه‌ای از دنیا انجام دهند.
مایکل اسمیت: انتقادهایی وجود دارد که اگر شما طالبان موجود را یکی بعد دیگر به قتل برسانید، بسیار به‌سرعت جای آن‌ها را جوان‌تر‌ها که خشن‌تر هم‌اند، پر می‌کنند.
امرالله صالح: منظور من این نیست که تمام طالبان کشته شوند. منظور من این است که طالبان باید در جریان روند در جامعه افغانستان ادغام شوند. منظور من این است که رهبری آن‌ها منزوی ساخته و کشته شود. منظور این نیست که تمامی کسانی‌که به‌نام طالبان می‌جنگند، باید به قتل برسند.
مایکل اسمیت: بنابراین به‌نظر شما استراتژی کشتار طالبان در مناطق روستایی با شکست مواجه شده است؟
امرالله صالح: من نمی‌خواهم بگویم که این استراتژی با شکست مواجه شده است. منظور من این است که این روش به تنهایی کافی نیست.
مایکل اسمیت: اما یک امکان دیگر این است که کشتن تعداد بیشتر طالبان، آن‌ها را به القاعده نزدیک‌تر خواهد ساخت؟
امرالله صالح: آیا آن‌ها گاهی از القاعده دور هم بوده‌اند؟
مایکل اسمیت: [در رویدادهای متعددی مردم بی‌گناه ملی کشته شده‌اند.] این مساله پرسش‌هایی را در مورد چگونگی کیفی استخبارات ناتو برانگیخته است.
امرالله صالح: استخبارات هیچ‌وقت یک پدیده کامل نبوده است. تا یک قرن دیگر هم یک پدیده کامل نخواهد بود.
مایکل اسمیت: اما اطلاعات نادرست این خطر را دارد که در پی آن مردم ملکی کشته می‌شوند؟
امرالله صالح: بلی درست است.
مایکل اسمیت: بنابراین چگونه این خطر را با این تصور که رهبران آن‌ها را به قتل می‌رسانید، مقایسه می‌کنید؟
امرالله صالح: از حدود 700عملیاتی که اجرا شدند، تعدادی کمی از آ‌ن‌ها دارای این نقص بودند.
مایکل اسمیت: آیا شما نگران تبلیغاتی منفی‌ که بعد از کشته‌شدن افراد ملکی صورت می‌گیرد، نیستید؟
امرالله صالح: واقعیت این است که پیوسته به‌خاطر قتل افراد ملکی ناراحت و غمگین شده‌ام. اما گزینه دیگر چیست؟ من به این مساله به‌صورت سیاسی نگاه نمی‌کنم. من به این مساله به‌صورت انسانی نگاه می‌کنم.
مایکل اسمیت: یکی از گزینه‌ها این است که گفت‏وگوها با طالبان به‌صورت جدی دنبال شود. این چیزی است که کرزی ...
امرالله صالح: به‌نظر من نباید هیچ معامله‌ای با طالبان صورت گیرد.
مایکل اسمیت: هیچ‌گاهی؟
امرالله صالح: هیچ‌گاهی. در این زمینه باید یک روند وجود داشته باشد. براساس این روند، طالبان باید در جامعه ادغام شوند و مطابق به ارزش‌های دموکراتیک عمل کنند. آن‌ها باید هم‌مانند جبهه شمال خلع‌سلاح و دوباره ادغام شوند. آن‌ها هم‌چنین باید از خشونت دست بکشند. نتیجه این روند باید رسیدن به ثبات کامل باشد. بدون این، حتا اگر معامله‌ای صورت گیرد، به تامین ثبات نمی‌انجامد. نتیجه آن یک صلح شکننده است.
منظور من این بوده – البته به‌صورت نادرست تفسیر شده است- که اگر معامله‌ای صورت گیرد، ما در برابر آن به‌پا خواهیم خاست، منظور از «ما» تمام نیروهایی است که علیه طالبان جنگیده‌اند.
اگر دشمن شما ده‌سال بعد بر اثر یک معامله به‌قدرت برگردد، پس سوال این است که ما برای چه جنگیدیم؟ ما دستمال کاغذی نیستیم.
مایکل اسمیت: آیا می‌شود آن دیدگاه‌ها را که شما با رئیس‌جمهور کرزی در رابطه به مذاکرات بیان کرده‌اید، به ما نیز بگویید؟
امرالله صالح: رئیس‌جمهور کرزی به‌صورت کافی به دیدگاه‌های اعضای کابینه خود توجه نمی‌کرد. صحبت‌های ما بیشتر یک‌جانبه بود. یا باید با او موافق می‌بودی و یا این که مخالفت با او جسارت تلقی می‌شد.
مایکل اسمیت: آیا شما دیدگاه‌های خود را در جلسات خصوصی با وی در این زمینه بیان کردید؟
امرالله صالح: بلی. اما نه از یک موضع خشن، بلکه از این منظر که خطرات این مساله را به او گوش‌زد کرده باشم.
من حامی یک جامعه کثرت‌گرا هستم. این جامعه یک بازیگر به‌نام طالبان دارد. اما من نمی‌خواهم که طالبان بر ما حکم‌فرما شوند، بر کشور حکم‌فرما شوند، هرچند که رهبری در کابل اطمینان خود را از دست داده است.
مایکل اسمیت: یعنی شما با کرزی این طوری صحبت کردید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: می‌شود آن را برای ما بیان کنید؟
امرالله صالح: رئیس‌جمهور کرزی گفت: «بلی، من هم می‌خواهم تا طالبان شکست بخورند.» اما پس از 9سال چرا آن‌ها شکست نخورده‌اند؟ چرا باید من بخشی از مملکت خود را ویران کنم، به این خاطر که چند فرمانده میان پایه طالبان آن‌جا مخفی شده است؟
او گفت: «من به همه فرصت این را دادم تا طالبان را شکست دهند، اما شاهد هیچ نتیجه‌ای نیستم. حالا دیگر تمام شد. حالا می‌خواهم صلح شود.»
مایکل اسمیت: و شما چه گفتید؟
امرالله صالح: من گفتم «ما همه صلح می‌خواهیم، اما هیچ کدام یک افغانستان طالبانی را نمی‌خواهیم.»
مایکل اسمیت: او چه گفت؟
امرالله صالح: این پرسش سختی است. چرا باید یک رئیس‌جمهور با یک زیردست خود به‌صورت برابر حرف بزند؟ او رئیس‌جمهور است. او گفت: «من تصمیم خود را گرفته‌ام و مسایل بعد از این طبق معمول نخواهد بود. بلی خطر را می‌پذیرم. من با طالبان مصالحه می‌کنم.»
بعد از آن او علیه طالبان هیچ‌ واژه زشتی به‌کار نبرد. حتا او آن‌ها را «برادر» خواند.
مایکل اسمیت: و شما با این عمل وی مخالفت کردید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: شما به او چه گفتید؟
امرالله صالح: من به او گفتم که طالبان دارای دیدگاه نیستند، آن‌ها جز هراس، چندپارچگی افغانستان، توقف برنامه‌های توسعه‌ای و نابودسازی کثرت‌گرایی در جامعه، هدف دیگری ندارند.
مایکل اسمیت: وقتی شما این انتقادات را مطرح می‌کردید، واکنش رئیس‌جمهور چه بود؟
امرالله صالح: در برابر این سخنان سکوت اختیار می‌کرد، اما نتیجه‌اش این شد که منزوی شدم، وزنه سیاسی خود را از دست دادم و در نهایت به استعفایم منجر شد.
مایکل اسمیت: آیا گفت‏وگوها با طالبان آغاز شده است؟
امرالله صالح: نمی‌دانم. واقعا نمی‌دانم.
مایکل اسمیت: آیا در هیچ‌یک از برنامه‌های آمادگی برای مذاکره با طالبان حضور داشتید؟
امرالله صالح: نه.
مایکل اسمیت: فردی به‌نام [محمد] امین‌الله به ذهن‌تان می‌آید؟
امرالله صالح: برای من او بخشی از یک‌ بازی استخباراتی به‌حساب می‌آید.
مایکل اسمیت: خوب او علاقمند بود تا به نمایندگی از طالبان مذاکره کند؟ برای من بگویید که واقعا چه اتفاق افتید؟
امرالله صالح: او آمد و گفت که «من از [فرمانده ارشد طالبان ملا اختر] منصور نمایندگی می‌کنم. منصور نفر شماره‌دوم طالبان است. این فرد به دفتر من آمد و گفت که «من معرفی‌خط از نفر شماره‌دوم طالبان دارم که علاقمند آغاز مذاکره است.» بعدا ما شروع به ارزشیابی آن فرد کردیم و در نهایت دریافتیم که او یک فرد تقلبی است و دوسیه‌اش را بستیم.
مایکل اسمیت: اما دوسیه او بسته نشد؟
امرالله صالح: خوب همین فرد به یکی دیگر از نهادهای دولتی رفت و آن‌ها را فریب داد. او با فریفتن آن‌ها تحت این عنوان که از سوی نفر شماره‌دوم طالبان آمده است، فرصت یافت تا با رئیس‌جمهور دیدار کند، اما پس از جلسه آن‌ها دریافتند که همه چیز جعلی بوده است.
وقتی من متوجه مساله شدم که او از طریق دیگری تلاش می‌کند، من به حکومت هشدار دادم که اگر امین‌الله چنین ادعایی دارد به او اعتماد نکنید، زیرا او یک فرد جعلی است و از هیچ‌کسی نمایندگی نمی‌کند.
مایکل اسمیت: با چه کسی تماس گرفتید؟
امرالله صالح: با وزیر امور داخله تماس گرفتم.
مایکل اسمیت: آقای [حنیف] اتمر؟
امرالله صالح: بلی. به او گفتم. به خارجی‌هایی که در این قضیه دست داشتند هشدار دادم. هم‌چنان به ارگ نیز هشدار دادم، من نمی‌خواهم که نام این افراد را بگیریم.
مایکل اسمیت: خارجی‌هایی که درگیر این قضیه بودند، کی‌ها بودند؟
امرالله صالح: هر کسی‌که بود، به آن‌ها گفتم: «متوجه باشید. این منصور نیست.» اما چون تصور بر این بود که امرالله مخالف گفت‏وگوهاست، بنابراین نباید او را جدی بگیریم.
مایکل اسمیت: بنابراین آن‌ها تصور می‌کردند که شما در صدد سبوتاژ هستید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: بیاییم به مساله استعفای شما. ارگ می‌گوید که شما به‌خاطر ناتوانی در تامین امنیت جرگه از کار برکنار شدید.
امرالله صالح: این یک بخش مساله است. باید از آن حمله جلوگیری می‌شد، اما ما نتوانستیم. دوتن با استفاده از برقع، سلاح‌های خود را طوری پنهان کرده بودند که مثل کودک به‌نظر می‌رسید، به‌همان خانه‌ای رفتند که از آ‌ن‌جا به‌سوی جرگه حمله‌ور شدند. آن‌ها در ظرف کم‌تر از نیم ساعت محاصره و کشته شدند.
مایکل اسمیت: بعد از آن شما احضار شدید؟
امرالله صالح: همان روز، نه.
مایکل اسمیت: اما شما به‌هر حال احضار شدید؟
امرالله صالح: بلی. تا قبل از آن ما مساله را بررسی کردیم و با کمک مک کریستال مردی را که به‌سوی پاکستان می‌گریخت، دست‌گیر کردیم.
رئیس‌جمهور شواهد ما را رد کرد. او گفت: «فکر نمی‌کنم که آن‌چه شما می‌گویید درست باشد. من به این مدارک شما که گویا طالبان این کار را کرده‌اند، باور ندارم. طالبان نمی‌توانند تا این حد مقتدر باشند. این، کار همان‌هایی است که می‌خواستند جرگه را بهم بزنند.»
ما ناراحت شدیم. او با احترام و تخصص با ما برخورد نکرد. او ما را به استهزا گرفت.
مایکل اسمیت: به استهزا گرفت!
امرالله صالح: بلی به استهزا گرفت ـ بسیار طعنه‌آمیز.
مایکل اسمیت: آیا می‌شود فضای آن جلسه را برای ما نیز توضیح بدهید؟
امرالله صالح: اکثریت سوال‌ها از وزیر امور داخله پرسیده شد، به این خاطر که پولیس مسوول امنیت فزیکی و تامین امنیت مناطق اطراف بود. اما من نمی‌خواستم که تمام اتهام بر پولیس وارد شود. من می‌خواستم تا ما به‌صورت تیم به‌نظر برسیم.
زمانی‌که رئیس‌جمهور کرزی شواهد ما را رد کرد، به‌صورت طبیعی برای ما دلیلی برای ادامه کار باقی نمانده بود. به‌همین خاطر استعفا دادیم.
مایکل اسمیت: [دلایلی که شما استعفا دادید، چه بود؟]
امرالله صالح: دیدگاه‌های من در رابطه با مذاکره، با او تفاوت داشت. در این مورد قبلا گفتم. من هم‌چنان طرفدار اقدامات جدی‌تر علیه طالبان بودم.
دیدگاه‌های او بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری عوض شد. او تصور می‌کند که دموکراسی او را به‌صورت یک فرد آسیب‌ زده است. اعضای خانواده او از سوی مطبوعات به‌صورت غیرمنصفانه‌ای هدف قرار گرفتند و غرب نیز به‌صورت غیرمنصفانه‌ از او انتقاد کرد. بنابراین پس از انتخابات ریاست‌جمهوری او کاملا تغییر کرد و ما دیگر رابطه‌ی قبل از انتخابات را با او نداشتیم. بنابراین آن‌چه که صورت گرفت از موضع اقتدار او نبود، برخورد استهزا‌آمیز وی با شواهد و مدارک ما، وضعیت را به مراتب دشوار کرد. بنابراین دیگر امکانی برای ادامه کار با او وجود نداشت.
مایکل اسمیت: احساس شما در جریان آن جلسه چه بود؟
امرالله صالح: جلسه‌ی سختی بود. هم‌چنان که گفتم او شواهد ما را به استهزا گرفت.
مایکل اسمیت: او شواهد شما را به استهزا گرفت و هم‌چنان عصبانی بود؟
امرالله صالح: بلی. بلی، بسیار عصبانی بود. حق هم داشت که عصبانی باشد.
مایکل اسمیت: آیا تمام چیزهایی را که او گفت به یاد دارید؟
امرالله صالح: من تمام حرف‌هایش را کلمه به کلمه به یاد دارم. اما نمی‌خواهم آن‌ها را تکرار کنم.
مایکل اسمیت: چرا؟
امرالله صالح: به این خاطر که هنوز زود است. من نمی‌خواهم که دولت افغانستان را تضعیف کنم.
مایکل اسمیت: آیا شما گفتید با حکومتی که طالبان را عفو کند، همکاری نمی‌کنید؟
امرالله صالح: بلی. معاون من، داکتر عبدالله، از سوی طالبان به قتل رسید. من می‌دانم که چه کسی حمله به جان او را برنامه‌ریزی کرده است. من می‌دانم که چه کسی از طالبان با القاعده کمک کرد تا فرمانده مسعود را ترور کند.
ایجاد یک روند، مساله جداگانه‌ای است، اما عفو عمومی طالبان باعث تامین ثبات در افغانستان نخواهد شد.
مایکل اسمیت: امروز برنده این جنگ چه کسی است؟
امرالله صالح: این یک بن‌بست است.
مایکل اسمیت: آیا استراتژی ناتو موفق است؟
امرالله صالح: مگر آن‌ها استراتژی دارند؟
مایکل اسمیت: قتل‌های هدفمند و عملیات [ضدشورش]!
امرالله صالح: در هردو مورد من استحکام و پایداری نمی‌بینم.
مایکل اسمیت: پس شما می‌گویید که استراتژی‌ای وجود ندارد؟
امرالله صالح: من چنین چیزی نمی‌بینم.
مایکل اسمیت: این یک حکم جدی است.
امرالله صالح: بلی، کاملا.
مایکل اسمیت: پس از تمام این مدت؟
امرالله صالح: نه، نظر من عوض نشده است. من گفتم که برخی از آن عملیات‌ها موثر‌اند، اما باید آن‌ها جزوی از یک استراتژی کلان باشند که شامل منطقه، حکومت‌داری، اقتصادی، توسعه و ایجاد یک تفسیر برای مردم افغانستان باشند تا مردم خود را بخشی از آن بدانند. این چیزی است که من آن را استراتژی می‌دانم. اما اگر عملیاتی صورت می‌گیرد و کابل از آن خبر ندارد، این استراتژی نیست. و اگر آن‌ها چنین می‌کنند، این استراتژی ناتو است.
مایکل اسمیت: استراتژی تقویت اردوی ملی افغانستان چگونه پیش می‌رود؟
امرالله صالح: اردوی ملی یک نهادی است که همه به آن فخر می‌کنیم، من به آن فخر می‌کنم. اما شمار این نیروها دارد تکمیل می‌شود، اما انگار هیچ اتفاقی نیافتیده است.
مایکل اسمیت: منظور شما چیست؟
امرالله صالح: شمار مورد نظر برای تکمیل این نیروها، کامل شده است. پس سوال این است که تغییر در وضعیت چیست؟
مایکل اسمیت: نظر شما در مورد کیفیت کار ارتش چیست؟
امرالله صالح: در این مورد حرف نمی‌زنم.
مایکل اسمیت: کرزی از یک جانب از امریکا انتقاد می‌کند و از جانبی دیگر از ناتو، ما چگونه باید مزاج کرزی را درک کنیم؟
امرالله صالح: کرزی از سیاست‌های متناقض امریکا به تنگ آمده است. رئیس‌جمهور کرزی سوال بسیار مشروعی را از آن‌ها می‌پرسد: پاکستان متحد است یا دشمن؟ و ناتو پاسخ داده نمی‌تواند. بنابراین رئیس‌جمهور می‌گوید که «اگر پاکستان می‌تواند هم‌چنان که پول تان را بگیرد و شما را به قتل برساند، من هم می‌توانم کارهایی بکنم.»
مایکل اسمیت: طالبان از کجا تمویل می‌شوند؟
امرالله صالح: آن‌ها اکنون منابع متنوع تمویل دارند. در آغاز، پاکستان و القاعده منبع تمویل‌شان بود. حالا از تجار به‌زور پول می‌گیرند. مالیه می‌گیرند و عشر جمع می‌کنند.
مایکل اسمیت: عشر از مواد مخدر؟
امرالله صالح: نه از گندم.
مایکل اسمیت: و از هیرویین.
امرالله صالح: بلی. آن‌ها اکنون منابع متنوع تمویل دارند. اگر شما این سوال را در 2005 می‌کردید، من می‌گفتم که 90درصد از سوی پاکستان تمویل می‌شوند. اما حالا 50درصد از سوی پاکستان تمویل می‌شوند.
مایکل اسمیت: قدم بعدی امرالله صالح چیست؟
امرالله صالح: من در مورد آن‌چه که می‌خواهم انجام دهم، اغراق نخواهم کرد. شما با من در طول چند روز گذشته یک‌جا بوده‌اید. من از زندگی در افغانستان لذت می‌برم. از هوای این‌جا لذت می‌برم، از کوه‌های این‌جا لذت می‌برم، از آب این‌جا لذت می‌برم. از میوه‌های این‌جا لذت می‌برم. من انسان این سرزمینم. حتا نمی‌توانم تصور یک لحظه دوری را از این کشور داشته باشم.
در بیرون تصور بر این بود که اگر از سوی حکومت حفاظت نشوم و یا در حکومت نباشم، از این کشور خواهم رفت. قدم بعدی من این است که با اجتماعات مردمی کار کنم. در برخی مناطق که می‌توانم شرایط را خوب بسازم، با مردم عادی کار کنم، با دانشجویان کار کنم و به افزایش آگاهی در میان طبقه متوسط افغان‌ها بپردازم و تخصصی را که دارم با مردم خودم شریک سازم.
به‌همین خاطر است که با خارجی زیاد حرف نمی‌زنم، به‌خاطری که خارجی‌ها بسیار می‌دانند، این افغان‌هاست که باید بدانند.
بنابراین من از زندگی در این‌جا لذت می‌برم. کودکانم در افغانستان‌اند. آن‌ها مکتب می‌روند. هر روز که دخترم به مکتب می‌رود، من با او خداحافظی می‌کنم و این تمام روز مرا پر می‌کند. او به یک مکتب محلی می‌رود و مسایل را در کشور خودش می‌آموزد. این چیزهایی است که روزهای مرا می‌سازند.
مایکل اسمیت: آیا قصد دارید تا رئیس‌جمهوری شوید؟
امرالله صالح: نادرست خواهد بود اگر بگویم که نه. سیاست این طوری نیست. اما هرکسی می‌خواهد که رئیس‌جمهور شود. من می‌خواهم تا سهم خود را ادا کنم. می‌خواهم که شامل یک روند باشم، اما با فروتنی می‌خواهم بگویم که نمی‌خواهم تا تمام انرژی خو را برای یک پست به‌مصرف برسانم. این کشور به افراد توانمند نیاز دارد ـ به افرادی که کاری از دست‌شان بربیاید. پست ریاست‌جمهوری تنها پست برای این کار نیست، موقعیت‌های فراوانی دیگر برای این کار وجود دارد. من همین حالا دارم کارهای فراوانی را انجام می‌دهم.
مایکل اسمیت: شما از مدت‌ها پیش در مورد پاکستان هشدار داده بودید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: مقامات پاکستانی از مدت‌ها به این‌سو می‌خواستند تا شما رئیس امنیت ملی نباشید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: اکنون شما بیرون شده‌اید؟
امرالله صالح: نه چنین نیست.
مایکل اسمیت: آن‌ها برنده شدند؟
امرالله صالح: آن‌ها برنده شدند، به این خاطر که دیگر من در قدرت نیستم. اما آن‌ها هنوز هم بازنده‌اند. من هنوز در کشورم هستم. من با شما حرف می‌زنم. با افغان‌ها حرف می‌زنم، به خارج می‌روم و حرف می‌زنم در مورد افغانستان، در مورد پاکستان. مردم می‌گویند که تو قربانی شدی؛ من می‌گویم که «نه، من همین‌جا هستم.»
مایکل اسمیت: آیا شما از خروج نیروهای امریکایی نگران هستید؟
امرالله صالح: بلی.
مایکل اسمیت: چه اتفاقی خواهد افتید؟
امرالله صالح: اگر وضعیت همین طوری که است، ادامه بیابد، نتیجه چیزی جز بدبختی، قتل‌عام، خون‌ریزی و هرج‌و‌مرج نخواهد بود.
مایکل اسمیت: چرا باید امریکایی‌ها این‌جا بمانند و قربانی بدهند؟
امرالله صالح: چرا این‌جا آمدند؟ آن‌ها به دنبال سه هدف عمده این‌جا آمدند: شکست القاعده، تضعیف طالبان و ایجاد یک دولت با ثبات برای افغانستان. مگر این اهداف به دست آمده است؟
مایکل اسمیت: رسیدن به این اهداف چه مدتی را در بر خواهد گرفت؟
امرالله صالح: شکست کمونیزم چه مدتی را در بر گرفت؟
مایکل اسمیت: پنجاه سال.
امرالله صالح: آن‌ها می‌توانند با القاعده آشتی کنند. این مربوط به خودشان است.
مایکل اسمیت: اما شما مخالف این هستید.
امرالله صالح: خوب ما می‌جنگیم. ما علیه القاعده خواهیم جنگید. وقتی که ما علیه القاعده می‌جنگیدیم به‌خاطر امریکا نبود. ما به‌خاطر غرب با القاعده نخواهیم جنگید، بلکه به این خاطر خواهیم جنگید که من می‌خواهم دخترم به یک دانشگاه افغان برود، اگر القاعده برنده شود، این آرزو برآورده نخواهد شد. من خیلی خودخواه هستم، خیلی خودخواه. من به‌خاطر امریکا نمی‌جنگم و نه به‌خاطر امریکا جنگیده‌ام. امریکا به‌خاطر من نمی‌جنگد. آن‌ها به‌خاطر من نمی‌جنگند. این مربوط به منافع ملی‌شان می‌شود. از تصادف روزگار ما صاحب یک دشمن مشترک شده‌ایم.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بیرق ملی افغانستان

afghanistan

image 006 image 006 image 006

Main Menu

ساینس ، طب و معلومات علمی

حقیقت در یوتیوب

youtube

الحاج سلیم عابد پيمان

salim abed paiman 200

جنتری یا تقویم سال ۱۳۹۶

Calandar 1395 S 200

په پيښور کښي د ضا خېل په مدرسه

آشپزی افغانی

dast pukht afghani 180

تاریخی، سیاسی، فرهنګی ، کلتوری او اجتماعی کتابونه

نماز ستون دین

Namaz Ston Din 1 200

تلویزیون آشنا

daritvplayer

د آشنا تلویزیون وروستی خپرونه

player240

مرحوم داکتر عزیزالله لودین

dr. azizullah lodin 200

ښاغلۍ محمد رسول باوری

bawari 200

استاد شاه محمود محمود

Ustad Shah Mahmood Mahmood 200

د ارګ تاریخچه

باغ بابر

پښتانه اصلاً څوک دي ؟

فال حافظ

hafez copy

سه هزار سال دروغ درتاریخ ایران

Tamuli Dar Bonyan Jalyat 200

!بیستمین سالروز پیروزی مجاهدین بر همه مبارک باد

ننگرهار مشاعره

پرویز شگیوال

Saraji Atal سراجی اتل

سمیع الله تړون

Rates widget

Currency Converter

شعر پښتو

برنج گل لاله

loga

شرکت حسابداری الیاس

Elias S

ښاغلی سمیع الله تړون

Samiullah Taron 200

ښاغلی سنګر مل عارفزی

ویدیو کلپ کارتون برای اطفال خورد سال

Statistics

سیستم عامل
FreeBSD
پی اچ پی
7.1.10
MySQLi
5.7.20-log
زمان
16:53
ذخیره ساز
فعال شده
Gzip
غیر فعال
کاربران
1
مطالب
474
نمایش تعداد مطالب
102823

اخبار جدید

تاریخچه مختصر بچه سقاو

Login Form

Copyright © 2017. All Rights Reserved www.haqiqat.se حقیقت

Innehållsansvarig: Salim Abed Paiman, 073- 939 46 22 - e-post: abed_salim@hotmail.com www.haqiqat.se All Rights Reserved.